ژوئن 102012
 

نه خواب، نه بیدار

ایستاده‌ا‌م

پای نه بر زمین،

بر سکویی

نه از گِل، نه از آب

نه هوای اینچنین ماندن است مرا

و نه هر گونه رفتن را می‌پسندم

و آنچه هست

در توفان

زنی با پیکره‌ی شیرفام مِه

با دو پستان متبرک

به سیاله‌ی ابری لم داده

جوهره‌ی زیستن مرا ورز می‌دهد

ستاره‌ای از بلندترین شاخه‌ی آسمان می‌چیند

در یک دست

خورشیدی در دست دیگر

هر چند که جدال سپیده و غروب افسانه‌ای بیش نیست

مرا به انتخاب می‌نوازد

زنی با پیکره‌ی شیرفام مِه

مرا بنام خود می‌خواند

و از خود می‌راند

تا در چشمه‌های روان

زخم بریدگیِ بند ناف شستشو یابد

ایستاده‌ام هشیار

با دو بالِ افروخته

بر فراز آتش

در کشمکشِ میان دو پرواز.

آتلانتا ۲۹ ماه مِه ۲۰۱۲

 Posted by at 8:37 ق.ظ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: