Generated by All in One SEO v4.9.0, this is an llms.txt file, used by LLMs to index the site. # دیـــــــــوان مرضــیــــه شـــاه‌بــزاز ## Sitemaps - [XML Sitemap](https://divanpress.com/sitemap.xml): Contains all public & indexable URLs for this website. ## نوشته‌ها - [Poems](https://divanpress.com/poems-2/) - Marzieh Shahbazaz: Poems in Persian - [56376496838__8C9D5215-91C4-47C0-8940-B1EA426AEF19.JPG](https://divanpress.com/poem/56376496838__8c9d5215-91c4-47c0-8940-b1ea426aef19-jpg-2.html/) - Most likely it’s spam using your contacts. I have not sent this. Not in my sent box. Don’t open the attachment or jpg. Regards, Loeghman T. Nejad LTNEJAD@GMAIL.COM Cell: 678-269-6662 Fax: 267-851-2710 From: Masood Sent: Wednesday, November 14, 2018 9:04 AM To: mshahbazaz@gmail.com Subject: Re: 56376496838__8C9D5215-91C4-47C0-8940-B1EA426AEF19.JPG Was this email intended for me, - [گذرگاه پاره خطی بود پر آشوب از آغاز تا پایان](https://divanpress.com/poem/گذرگاه-پاره-خطی-بود-پر-آشوب-از-آغاز-تا-پ.html/) - دلدادگی . . . . گفتم از این سفر که باز گردم چون دُردانه ای بر صدر نشانمت گفتم در و پنجره ببندم و از خاک فراموشی در قالب تو و کوره ی خلوتمان خودی دگر سازم گفتم که تو رود می شوی، من آب و در تب و تابِ اوج، من ز تو - [رمه در سنگلاخ](https://divanpress.com/poem/رمه-در-سنگلاخ.html/) - تورمِ زایش بزیر پوست خاکو بیقراری دانهکه خواب را از باغ می رباید! در باغچه غوغای گلهای چند روزه بهار آمده ست وُمن اینبار به شبدری چهار پر دل نمی بندم!اینبار من در کلاله ی خیسِ شب بویی به هنگامی که از نیش زنبوری به خود می پیچدپی بهار میگردم.چه فایده‌ی بهاری که در باغش مدامبوف کوری می خواندچه - [سفر پنجاه و هفت](https://divanpress.com/poem/سفر-پنجاه-و-هفت.html/) - چون لحظه ی دیدار تابش خورشید چندان گستاخ در چشممان که بجز آفتاب نمی دیدیم. . رو بسوی دره های سرسبزِ روانه شدیم! . سپیده هنوز گیر در گلوگاه شب چشم بهت بر هم زدیم ساربان، کفن درانده گنجینه ی غنیمت در پالان از غلاف زنگ، شمشیر - [رو به جنوب](https://divanpress.com/poem/رو-به-جنوب.html/) - سالت که کهن گرددچون آفتابگردانی در مه، به سوی هر سایه سر می چرخانی وُطبلِ سلام می نوازیپر از قصه می شوی، تکرار غصه ها! روز، افسوسِ کشتزارِ برباد رفته شب غوغای کابوس وُکودک خواب ناسازگار و بی آرام! سالت که کهن گردددست و دلت همیشه لرزانبر تاقچه ی انزوا آینه های شکسته می چینی! پیش از - [دار بر پا و رود در گذر است](https://divanpress.com/poem/دار-بر-پا-و-رود-در-گذر-است.html/) - تنها مانده ای بزیر باران خانه های شهر را تک به تک کوبه می کوبد هراسان وقت تنگ است! پنجره بر قاب خود بسته می ماند! . . رهروان از سفری سخت به خط افق رسیده، برگشته فاتحان در جوش و خروش! عید لذیذشان، عید قربان است دار هر دم آونگ، تبر می کوبد! چاره - [بیکران ها](https://divanpress.com/poem/بیکران-ها.html/) - سیاله ی سرگردان نگاهت در پی تلاقی مهر اخطاری است و حکایت ناگفته هایت چون پیام مرغی مجهول که تنها به گوش جفتش آشنا آید بر حفره های دیوار سنگی، خانه ای می یابد ورنه نی و نی زن بسوزاند! . . همینجا در میان همین بزم بایست بگذار ردای فاخرشان بر - [دیدار با تاریخ](https://divanpress.com/poem/دیدار-با-تاریخ.html/) - پای تا سر در استتار، در را بسته تا فرزندان ناخلف را آبرو بر باد ندهی گیرم که بر آب وآتش پرده کشی با دو زبانه ی سمجِ همیشه شعله ور چه میکنی؟ به پرنده ای که در سپیده بال می سوزد به تلاشی ستاره ای بیتاب که بیهنگام به لبخند آفتابگردان در آینه ی - [گیر نده](https://divanpress.com/poem/گیر-نده.html/) - می تونی تو کوچه فریاد بزنی: آی حاج آغا نوکرتیم می تونی سینه تو تو انقلاب چاک بکنی با تسبیح و تکبیرکنون تا می تونی مردمو تیغ بزنی اگه جرات نداری تمیز اختلاس کنی می تونی یواش یواش آفتابه را بدزدی و از حسودی هی هی هی غر بزنی! . تو که استعداد داری، می - [اینگونه دریا، دریا شد](https://divanpress.com/poem/اینگونه-دریا،-دریا-شد.html/) - رامشگران بر دهل و دف می کوبند پریشان از زنجیر بستر دریا، رها نخستین نگاه ِ بی هیچ خاطره ای چشم می گشاید نه ی از دامنی پر از میوه های سرخ و رسیده، یادی نه کتاب و عینک و دود عقوبت اما همچنان پای بر جای! یک چشم، خیره بر آسمان خالی از پرواز بر - [همدردی بی مرز](https://divanpress.com/poem/همدردی-بی-مرز.html/) - با درود و سپاس از بنیاد خویی که پیوسته یاد جانباختگان را گرامی می دارد، این یادآوری هر ساله و پیوسته برگزاری این - [نمی گویم از رودخانه تا دریا!](https://divanpress.com/poem/نمی-گویم-از-رودخانه-تا-دریا.html/) - آقایان خانمها خوش آمدید! تا سرد نشده، بفرمایید سرِ نوزاد میل کنید تازه و مطبوع! کباب؟ نیم پز یا کاملا سوخته؟ در آتش؟ یا در فرِ شیمیایی؟ سفره ی سرخ و سفید و آبی نقش در نقشِ ستاره ای هشت پر! آسمانی آبی، دو و پنجاه ستاره ی تابان تا زمینش سفید سفید نشود، باید - [دیداری هرگز! (برای سالگرد جنبش مهسا)](https://divanpress.com/poem/دیداری-هرگز-برای-سالگرد-جنبش-مهسا.html/) - توفان که فرو نشست از پراکندگی مرغان به سنگزار سرد رسیدیم به گوشه ای خزیده طوقدار را، دیدیم! چیزی مدام از سر به سینه و از سینه به سر در گذر بود چیزی چون یورش الکترون چیزی چون یک بلوغ دیر رسیده گاه گره می شد در گلویمان، شاخه بر ریشه میکوفت اما گل نمی - [شیشه ی جانم در دستش](https://divanpress.com/poem/شیشه-ی-جانم-در-دستش.html/) - چون مرگ در نمی زند این پرستار لوچ شگفتا! بیگانه با مهر رنگ برگرفته از جغرافیایی دور می آید! رختخوابی از خار می گسترد یک چشم رو به ماندن، دیگری رفتن بزیر میکروسکوپ سر و تنم را جمع و تفریق، بررسی میکند خیره به او، ناخن میجوم من! * بر التهاب سبز قاره طاعون سفید - [که گیتی ندیده ست چنین دادخواه! (برای توماج صالحی)](https://divanpress.com/poem/که-گیتی-ندیده-ست-چنین-دادخواه-برای-توم.html/) - نه چون این شیردل * بر بیکرانِ ناتوانی گردن افراشته، عربده می کشید! و بر درگاهِ توانمندان گردن کج، می لرزید هر چه برج بلندتر سر و سینه بیشتر خم! * باید می دانستیم بذرتان به هر فصل و خاکی که کشت شود همین میوه برآرد! باید بزیر اشعه ی ایکس قلب و مغز و - [وقتی که آب نباشد](https://divanpress.com/poem/وقتی-که-آب-نباشد-2.html/) - چون خیالی که خیره بر ماه، در مه فرو می رود ما از یاد خواهیم رفت کنار کوپه ی کاه، بر کشتزار سوخته خیاط تابستان از تب و تاب می افتد و درنای تنها از دریاچه پر می کشد به کجا برود؟ به وطنی گمشده در غبار؟ به گورهای بی نشان؟ به مردابی که زبان - [لاله کاران این خاک همیشه در کارند!](https://divanpress.com/poem/لاله-کاران-این-خاک-همیشه-در-کارند.html/) - آی حرامزادگان* پای بر خاک، سر در ناکجا پیدا هنوز سرسبزم! چشم بر بال عقابی که آشیان در من داشت در مداری دور در پرواز! . می توانستم در کولاک ادغام شوم غارهای کهنه و نمور، یک به یک ویران صخره ها در هم فرو ریزم می توانستم گره از باد بگشایم مهمیز بر گرده - [رویای تو، کابوس ما! (“اگر که ت و بیایی این شعر را می سرایم!”)](https://divanpress.com/poem/رویای-تو،-کابوس-ما-اگر-که-ت-و-بیایی-این.html/) - دشت را لاله افروخت وُ شیپور در سپیده دمید از هفت سوی و در و دیوار، سراسیمه از راه رسیدند گویی آدم و حوا سربرآورده اند از خاک سراسر، سیب و تمشک و گندم، دشت سراسر سبز مارها بزیر کاه بهشتی بی خدا! . به شمع نیمیش مانده بجای که سایه های مغشوش را می - [نه به اعدام-2](https://divanpress.com/poem/نه-به-اعدام-2.html/) - بر داربست میخ می کوبیدند خورشید داشت خون قی میکرد آنچنان شعری از آتش سرودیم که جنگل خشکیده را سراسر، سرخ دودش بر هفت آسمان در پرواز! از سراشیبی تند طغیان، سواران سر رسیدند مادران بر فلات برآمدند با گیسوان خیسِ هر چه بادا باد دلدادگان از تب و تابِ خفته ی خاوران دشنه بر - [نه به اعدام-1](https://divanpress.com/poem/نه-به-اعدام-1.html/) - در این اتاق، سه پنجره یکی برای سلامِ آفتاب دیگری برای نفسِ سردترین زمستان آخری، رو به کوچه رو به ستونی عتیق، ترک خورده، آشیانی بر آن رو به جوجه ای که سر برآورده از نیستی! چهار مردمک مضطرب بر آن میخکوب، همیشه باز! . در خلوت شمعی می افروزند و در تقاطع سپیده، سر - [گزارش](https://divanpress.com/poem/گزارش.html/) - کیست سرش بر دار؟ کیست همیشه دیگش بار؟ . . ردایش سیاه، آینه اش، همه دود و زنگ بر پلک خیابان، نشسته شلوارش همیشه برجسته تا خون فواره نزند، فرو نمی نشیند عتیقه می خواند و رهگذران را می پاید در دستی اسید و در دستار، اتر! . . سینه های هرزه بی وقفه در - [آه مهسا، خیابان در تب و تاب است](https://divanpress.com/poem/آه-مهسا،-خیابان-در-تب-و-تاب-است.html/) - شتابان، شوریده، پرنفس بر کف خیابان، با سایه اش همآغوش می شود گره از گره، مشت باز نمی کند! وَ من از زیر سبزه های پای خورده، باز دندانِ تیز به جانِ جوانی فرو می برم! من دهان چرکین تاریخم! سیر نمی شوم! . . بر گیسوان سبز زمین گره میزنم، گره می گشایم آذین - [ممنوع](https://divanpress.com/poem/ممنوع.html/) - بفرمایید عالیجنابه! تا می توانی بپران آن مگسها را، بچران آن سوسکها را در کاسه ی سرم! . می خواهی از شور و گرمای گستره ی خاک برکَنم دو زیست و هزار ساله، در لاک خود بلرزم وُ به مرداب بی رنگ و علف بپیوندم؟ می خواهی قطره قطره شهد این هلوی رسیده را به - [دگردیسی](https://divanpress.com/poem/دگردیسی.html/) - ما ماهیان ولنگاری بودیم درمردابهای لجن پولکها کدر وُ شکم انباشته از کرم جلبکها سیاه شد وُ تیغ بر سکون رویید و ما در ژرفایی هزارساله فرو رفتیم. . و سوگند که دریا گذرگاه حقیر پریانی است که موجِ آوازشان گره در گیسوی دریا می افکَند، همه آشوب! خوشا صدف خواب! خوشا گوسفندان بی سر - [از دریا به مانداب](https://divanpress.com/poem/از-دریا-به-مانداب.html/) - آنکه دید و گفت آنکه دید و نگفت و آنکه جار زد و دروغ گفت . فریاد برآرید! در خیابان در ناف تُردِ جنینی که فردا شکل می گیرد در علفی که هر بهار باز می روید وُ در خفای خاک با ریشه‌ی سرو و انجیر و سیب سَر و سِری دارد. به دهلیزِ مشتاقی، - [تئوری و نقش دوئنده – فدریکو گارسیا ل ورکا، برگردان و تنظیم: مرضیه شاه‌بزاز](https://divanpress.com/poem/تئوری-و-نقش-دوئنده-فدریکو-گارسیا-ل-ور.html/) - صیده‌ی دو کبوتر[۱] دو کبوتر تیره فام در سبزای درخت غار یافتم یکی ماه بود وُ دیگری خورشید وُ من به پرسش که همسایه های کوچولو گور من کجاست؟ خورشید گفت در دُم من وَ ماه به عشوه که در منقار من! من که زمین به دور کمرم، حلقه می رفتم دو عقاب برفی دیدم - [آه، یهودای جان](https://divanpress.com/poem/آه،-یهودای-جان.html/) - چشم بر من نه، بر کجا بدوزی؟ آسمان تهی وُ بیش از این زمین بارِ شرم نمی پذیرد! موش با گورستان همخوابه می شود. . بخاطرِ سی سکه ی باطله تا پاسبان وهم را هشدار دهی بوسه که نه بر روشنای ضمیر من نیش میزنی.* . سواره ای، لنگان غبار راههای نارفته بر نمِ چشمه - [تک نگاهی از بیرون](https://divanpress.com/poem/تک-نگاهی-از-بیرون.html/) - و این کشتی که گرم است وُ بر موجی از مخمل، سبز و ساکت و آرام می راند ُو بی دمی لنگر، بر ساحل نمی پاید نهان غوغای، پریشان کوی، اگر ناخداییش هست، در خواب است یا خمارِ گندآبی، نه در بندر، نه بر دریا! . نه در آسودگیِ افسوس! از تماشای آنان که بر - [آه… دختران بی صدا](https://divanpress.com/poem/آه-دختران-بی-صدا.html/) - نه بهاری که جوی آب، غریقِ عطر پونه کنی نه کُناری بلند بالا به آفتاب خوزستان که سبزای برگ، زره چون جامه کنی نه آن برفی که نرم از آسمان برآیی وُ سلطه جوی، زمین را، سراسر سردخانه کنی نه در باغت، شبدری چهار پر نه به بامت حریرِ پرچمی، که با هر چیرهْ بادِ، - [نهنگ در مرداب “برای شادی”](https://divanpress.com/poem/نهنگ-در-مرداب-برای-شادی.html/) - بر تمنای فلات تشنه غلغله‌ی رود شرم زمین ترک خورده را می مکید و زوال، چادرش، فراختر از فلات تا آتشی بپا کند، در دشت پی استخوان می گشت بادِ مردد، به این سوی و آن به گیسوان تو راهیش نبود که نگاه جوانت تنها با سنگ سخن می گفت من محو بارش وُ شتاب - [آشفته بازار](https://divanpress.com/poem/آشفته-بازار.html/) - دستبرد به ایده، آثار هنری و ادبی و دارائی های غیر قابل ملموس، تاریخی دور و دراز در همه ‌ی کشورها داشته و دارد ولی در کشورهای قانونمند، امروزه، مجازاتی قانونی، مساوی با ربودن دارایی های فیزیکی برای اینگونه دستبردها تصویب شده و اجرا می شود. در سالهای اخیر، خود، سه مورد را در دانشگاه - [اعتراف](https://divanpress.com/poem/اعتراف-2.html/) - ازلی دم فرو ببندد نازلی سخن بگوید باور، گوشش کر قامت زخمی اش را بر زمین خواهد کشاند. . نیاکان، تقدسِ نگاهشان بر زمین خیره در ژرفْ چاهِ دیواره‌هایش لیز کفی ازبیکرانِ آسمان پیدا با ستارگانِ اندک و حسرت چاه که کاروانی به دیدارش نمی آمد چه باید می‌کرد؟ . تا شعر نسروده را بسراید - [شاعران بی‌خوابند (برای بکتاش آبتین)](https://divanpress.com/poem/شاعران-بی‌خوابند-برای-بکتاش-آبتین.html/) - آسمان به انگار که ترا میان دو نسیم می لرزاند کور است و نمی بیند نفسی شوم در گردباد وُ گردباد، سر آن دارد که از پی و استخوان، اسطوره ای سازد. . بر فراخی میدان سنگ می کَند پیکرتراشی وُ باز آسمان نمی بیند. . دریغ از گلویی که بر فراز دریاچه جفتِ گم - [خانه ی ما](https://divanpress.com/poem/خانه-ی-ما.html/) - خانه‌ی ما در انتهای بخشِ قدیمی شهر ساخته شده، کوچه تنگتر و تنگتر میشود و به تپه ی کوچکی ختم میشود، انگار که با یک سکسکه از گلوی کوچه به بیرون قی شده باشد، خانه‌ی ما درست روی نوک تپه گیر کرده بود. بیشتر شبهای بارانی فکر میکردم اگه باران آنچنان ببارد که سیل در - [نپتون](https://divanpress.com/poem/نپتون.html/) - بوران، سرفه می کند، شال از یخ و در فریاد دیوانه شده مشتِ حسرت به در خانه ی من می کوبد آتشی افروخته ام، بی خمار و دم و دود جنگلی در تبعید! سایه ها بر بام، کیسه ها در دست، بیصدا، لرزان، پی هیزم، پی گنجینه ی من می گردند گنجها در معبر! . - [زمان پیر می شود](https://divanpress.com/poem/زمان-پیر-می-شود.html/) - از هیاهوی خاموش شهر، کسل بر کمرگاهِ بیتابِ اردیبهشت سرود خوان بر البرز برآمدیم . لجوج و بی اعتنا می چرخید، دور بود وُ نزدیک چهل گیس، در چرخش وُ تاب تاریش آغشته ی شب، تاریش رو به آفتاب پای، سفت، برخاک می کوبید. . در افیونِ باغ شقایق، پایمان سست فواره‌ی تن، هوش را - [آن افسون](https://divanpress.com/poem/آن-افسون.html/) - مگر از پرواربندان برگشته ای که اینچنین فربه و چموش،‌ یال بر آتش سُم بر آن صخره ی عمود و لغزان می کوبی اینگونه بر خمار دشت، زلزله بر پا مکن! از کشتزار من دانه ای اگر برجای نگذاری فردا، گرسنگان بر کدام سفره بنشینند؟ گندمزار دیگری است بیکرانِ تو کبک دیگری می خرامدش، خارش، - [طغیان](https://divanpress.com/poem/طغیان.html/) - آنجا که دستی از فولاد، آخرین دریچه را می بندد و نگاهِ ستاره ها، بر پنجره ی چه باز و چه بسته، سرد آنجا که زنجیری بر پا در میان چهار دیوار بلند یکی از آب و دیگری آتش، یکی از خاک و دیگری از باد و صدای جیرینگ کلیدها در جیب زندانبان که بام - [داستانی کهن](https://divanpress.com/poem/داستانی-کهن.html/) - به یادگار مانده از توفانی بر قامت بلند بید، شاخه ای آونگ. نه چندان شاد که نوید فروردین را جوانه بر زند نه چندان پژمرده که از تنه دل برکند و بر خاک افتد یا هزار دستانی را تا به نغمه ساز کند زخمِ توفان را، آشیان باشد یا پوینده ای را، دمی به درنگِ - [در گذریم](https://divanpress.com/poem/در-گذریم.html/) - ما حرام زادگانیم پدر خود کشته با مادرمان همخوابه می شویم در سایه ی مهرِ چوپانی، با دو چشم بینا در کهنه، غرق وُ از آن عبور می کنیم اما ریشه را می دریابیم ما حرامزادگان از روزی که خدا را کشتیم همیشه در سفر، پی خدای لحظه می گردیم ما که زیر و زبر - [تک سکسکه](https://divanpress.com/poem/تک-سکسکه.html/) - برلب ِدز کودکی تک سکسکه ای بود که غرشِ فصلی بندش آورد. رفته بودم که در کوهپایه ی پشت سد گشتی بزنم وسوسه ی آب بود و قصیلهای لیز و لغزشِ سنگهای رسوبی. پدرم گفته بود آب،سرد است و رودْ شتابان و مادرم، به اخطار هر روز از اغوای پاکَشَکهای آبی می گفت وُ لب - [اگر که خسته ای ، چرا](https://divanpress.com/poem/اگر-که-خسته-ای-،-چرا.html/) - با چرخشی لزج از تن مهتاب تاریکی خون می مکد. وِ در گوشه ی خلوت خود، می تند عنکبوتی بی چشم تاری از ترس و پودی از وهم. تا گردش و مدار هست، ماه بر سینه ی سرشارِ خورشید، غنوده، می نوشد گواه من، آوازِ بلند پلنگی است بر صخره ی شب منقار کرکسی، بر - [برای اسماعیل خویی](https://divanpress.com/poem/برای-اسماعیل-خویی.html/) - از حصار خیالت باغبان شب را عبور می دهم خوشه در خوشه، بر لوحِ دفترت ستاره می نشانی آنگاه به تازیانه ی شرم جان خفته به ردای سیاهش در طعنه ی آفتاب برهنه میکنی. تو که از چشمه ها، خودِ دریا بودی اینبار از بیدرکجای دلتنگی، به شوق دیدارِ وطن چرا به رودها و دره - [دلدادگان](https://divanpress.com/poem/دلدادگان.html/) - آنکه در شبی تیره بی چراغی رفت وآن دگر که چراغش دودآلود، در کشاکش، راه نیفروخت وآنکه نیز به یکدلی، در فریبی گران، هرزه راهی رفت وَ آن یار که نگاهش بر دره ی ژرف ایام، به گوهر، شبچراغی شد، هر یک به هنجاری در شبی تاریک، قندیل انسان، به آرزو بیفروختند که راه پر - [تلسکوپ](https://divanpress.com/poem/تلسکوپ.html/) - فراتر از تلسکوپِ بیگانگان فراتر از چشم طمع این و آن فراسوی دار و تازیانه و مُشتها و نفرینها نه از روزنه ی زندان نه از سفره ای خالی، نه از خشم، نه از غم نه از کفِ به خون نشسته ی کوچه نه از سلاحِ تیزِ آنهمه پای در راه نه از آهِ نگاهی - [گندم تلخ](https://divanpress.com/poem/گندم-تلخ.html/) - شگفتا پاییز را چه می شود بر این جان، گندمها ی ناکاشته، به جوانه می کشاند گل میدهند. چه حس غریبی! سردارانِ بی سر به های و هو بر تمشکهای رسیده، سمِ اسب می کوبند. کسی را به تماشای تلاطم کشتزار در کشتی نا-بهنگام و هنجار- راه نیست. باد غریب دروازه به کومه ی جان - [قلب شقایقها همیشه تند می زند!](https://divanpress.com/poem/قلب-شقایقها-همیشه-تند-می-زند.html/) - هنگامِ آن رسیده، دُردانه ی من که از بلور گلخانه، ترا به در آورده در دشت بکارم آنجا که توفان، باد را می خورد وَ انجمادِ بیدادگر، کُرکِ نرمِ برف را، در کریستالی عبوس به بند می کشاند به همآن گلزار که چندی است زمستانش، گلی را به عطر نیفشانده ست. به دشتِ آسمان چون - [شگفتی رنگها](https://divanpress.com/poem/شگفتی-رنگها.html/) - پیراهنِ سفید بلندش، با تورهای زرین و صورتی، اینبار فاخر، و اما مُدِ یک قرن پیش. در پس زمینه ی درختِ بلند، کشتزاری را طراحی کرده بود با گلهای سفیدِ پنبه، و چند کلاغ بر فراز مزرعه. برای اولین بار لنیشا را در دلم تحسین کردم، کشتزار آنچنان هنرمندانه بود که حال و هوای یک - [بادادم تلخ](https://divanpress.com/poem/بادادم-تلخ.html/) - می گویم نه وَ دستهایم را سپر می کنم اما، سوزن در دستْ، عجوزه بر چهره ام ماهرانه، دشت و دره، درشت و ریز، خال می کوبد تا که سر بر ننهم جوهر انگشتانش را تف می کنم. . . . . آنروز بر ایوانِ بلند، مادرم سفره گسترده، صدایم می کرد وَ همسایه ام، - [نگاهشان خیره به در](https://divanpress.com/poem/نگاهشان-خیره-به-در.html/) - داغداران، سر در گریبانِ شب به خلوتِ اشک و اتاق فرزندانشان را بنام می خوانند و اینک بر مسیل زندگی مرگِ سرخپوش، با شتاب ارابه اش را می راند زوزه ی جانوری در خیابان می پیچد و جلادان بر بقای خود، نماز میت می گزارند! ...... آتلانتا، پنجم دسامبر ۲۰۱۹ - [هنوز و همیشه](https://divanpress.com/poem/هنوز-و-همیشه.html/) - ه هر سوی که پنجره بگشایی، ماهِ پنهان وُ ابر وُ آسمان باغِ، خوشه در خوشه نیزار وُ خرمن وُ سینه زمین وُ زمان همه آتش. . آن جان شیفته که در جلوه گاه خاکستر از نیامِ، کبریتِ جادو برکشید چشم انداز را چندان دلکش نمود که ما، هنوز دامن از گَردِ سپیده نتکانده به - [بر گونه های خیس شب (بیاد خسرو لطفی)](https://divanpress.com/poem/بر-گونه-های-خیس-شب-بیاد-خسرو-لطفی.html/) - نه آنجا که دلدادگی، بزیر چراغ برق بی خانمان، سر در شانه فرو برده، می لرزد نه در آغوشِ بازِ بی رویایی که فردا بسته می گردد نه بر افق تنگ که دریا را، به جلوه ای در بن بست، می کشاند نه در آن علفزار که بزیر کاه، آب می اندوزد نه در آن - [دیگر بر طبل نمی کوبند](https://divanpress.com/poem/دیگر-بر-طبل-نمی-کوبند.html/) - شاید این بودْ و شدنها خزیدن در غارهای عتیقِ توی در توی کندوهای چسبناکِ شیرین شاید نطفه بستن، قد کشیدن در اقلیم ملکه ای بی دست و پای ما را به جایی کشاند که گورزادِ مرگ اندیش را سر فرود آریم ما به هوای عسل، وُ او با تارِ تسبیحش از پودِ انتقام دارِ عشق - [به هادی خرسندی و نافرمانی هایش](https://divanpress.com/poem/به-هادی-خرسندی-و-نافرمانی-هایش.html/) - با دندان انزجار می خواهم چنگال پر زور و چرک این همسایه را بشکنم از میانش بدر آمده، بر گُرده ی توفان سواره مژه بر مژه بسایم از اتاق فرمان، از دالانهای تو در توی چربی و اوراد و عرق و سکس به گستره ی دریا در قایقی بی قایقران فرود آیم یکدست و آبی، - [چکامه ی دو کبوتر – فدریکو گارسیا لورکا؛ برگردان](https://divanpress.com/poem/چکامه-ی-دو-کبوتر-فدریکو-گارسیا-لورکا.html/) - دو کبوتر تیره فام در سبزای درخت غار یافتم یکی ماه بود وُ دیگری خورشید وُ من پرسان که همسایه های کوچولو گور من کجاست؟ خورشید گفت در دُم من وَ ماه به عشوه که در منقار من! من که زمین به دور کمرم، حلقه می رفتم دو عقاب برفی دیدم وُ دخترکی برهنه یکی - [دز](https://divanpress.com/poem/دز.html/) - پیچان و پیچنده، توفان است که در رقص ورنه برگ، با سازِ هر نسیمی می رقصد و آفتاب گوهره ی خورشید است که می تابد نفت، ورنه هر چراغی را می برافروزد. . بر اقیانوسِ پر از وحشِ سینه ام امشب فانوسی بی سوخت می سوزد باد در خواب و بادبان، آرام اما صد هزار - [بابا نوئل](https://divanpress.com/poem/بابا-نوئل.html/) - ساعت یک و نیم است و پیش از سپیده و باغِ تاریک، در تسخیرِ سایه ها، و صدای خُرد شدن لایه ی نازک یخ بزیر پا می آید، چشم که به تاریکی عادت می کند، چند گوزن و آهو ، کنجکاوانه به تو نگاه می کنند، نزدیک می شوی، با شگفتی به آرامشِ خفته در - [آنجا که هزار خفته با آهی می شوند بیدار](https://divanpress.com/poem/آنجا-که-هزار-خفته-با-آهی-می-شوند-بیدار.html/) - در این غار که چند بیشه و دریایی ست در آن پنهان وُ میان خزه و سبزه، هزار جنبشِ به درْ دوختهْ چشمْ را، مادر و موج دریاش، گرم، از طغیان نهنگی کف نمی کند، نمی لرزد و بر بادبانِ هر بادِ ویرانگر، لنگری از بود می باشد کلید آفتاب در دست، خوش نشینی کرده - [از انباهای غله، گرسنه گذشتیم!](https://divanpress.com/poem/از-انباهای-غله،-گرسنه-گذشتیم.html/) - نفیر توفان بود و والاگهران به سخنوری در خروش گُهَری، ما، حتی به اندک نیافتیم وزوز زنبوری شکفتن اطلسی را مژده داد. * تاریخ را، آستین پر از نیرنگ بود و تازیانه ی کار بر گرده ی بردگان فانوس برگرفتیم و به معدنِ تاریک نقبی زدیم گشاده دل، سلولی از بردگی نیافتیم. * تا دریای - [رهایی](https://divanpress.com/poem/رهایی.html/) - انتظار، اسکلتی است بر لبه ی صندلی به تماشای آینه که پر از چروک می شود صبر، پُتک بر دیوار، پوسته می شکند و نام تو، زمزمه ای می شود بر لبهای زنی در غروب تنهایی و حسرت، طغیان. نگذار دستهای زبر و آموخته ی تاریخ فریاد روشنت را در گلوی شرم خفه کنند شرمی - [در تماشای شب](https://divanpress.com/poem/در-تماشای-شب.html/) - در زمینی که آسمانش سرشارِ خدایان است به آوازی دیگر سیاله ی شب را هریک در انجماد یقینی فرو بردند یگانه تراز خدای ابراهیم و سخت تر از فولاد. مردابِ شب پای برجای، نیشخند ی بر لب، چون کتیبه ای بیگانه با هر زبان در قعر شبستانی ناشناس ازهراسِ سم کوبه ی سوارانی دیگر بر - [گندمزار (برای نوید افکاری)](https://divanpress.com/poem/گندمزار-برای-نوید-افکاری.html/) - چون تو نیز ایکاش پایان من آغازی می گشت هنوز بر سبزه نیارمیده سر می زدم از کبودِ اکنونْ خاکستر میوه میدادم بر کهنسالْ درخت یکروزه کران تا کران، سایه ساز فلاتِ عشق می گشتم. … ایکاش من نیز چون پهلوانِ هشتاد میلیون مدال بر سینه بر می خاستم، بر ایوانِ‌ فلات شانه در شانه - [بهمن](https://divanpress.com/poem/بهمن.html/) - به شانه ی انکار سر فرو بردن وَ خاطره ی آفتابِ مرداد را، بر بام پر برف نشاندن تا یقینِ کهنسال به در کوبد، از جنگلِ پر شکوفه ی عشق گفتن و گفتن ای دوست از درد کدام بی عشقی، اینسان بر فراز شوره زار مرغِ باران را به پرواز می کشانی؟ . بیست و - [شبهای من](https://divanpress.com/poem/شبهای-من.html/) - در چون پنجره ی خواب من می شکنی باز با ردایی سیاه می آیی نیشخند بر لب، بی دندان. باز دل من می لرزد. باز از زنگارِ‌ِ چرکینِ آینه ات بر آشفتگی خیالِ من نقش در نقش می افکنی. گیرم که نقاشی و پیشِ رویت، بومِ چشم انداز و در دستت رنگدانی از قیر. من - [هارمونی](https://divanpress.com/poem/هارمونی-3.html/) - شبی که خدایان بی آنکه کوبه به در کوبند چون تندر فرود آمدند و دامنمان آلودند نخستین طبل بصدا درآمد وَ ما فرزندان خلف، ستیز اصل ابدی جنبش را چون نوزادان، که مکیدن پستان آموختیم. . . پس پدرم تا هفت فرزند نُخبه اش را در آن بگنجاند بر قاف پناهگاهی بنا کرد معبدی بی - [گل سنگ](https://divanpress.com/poem/گل-سنگ.html/) - در مشت می فشارم و اندوهت را می پراکنم در بادی رو به کوهِ سیاه آنجا که ذره ذره انبار خاطره را موشهای کور می جُوَند. . خبرها خفته در بی خبری اینجا دز همچنان روان و بلم و بلم رانش هنوز بدور خود می چرخند ماه نیز همچنان سرد و بی اعتنا. . وَ - [ابله هان](https://divanpress.com/poem/ابله-هان.html/) - ابله به خیالت، در زمینِ بازی تاریخ من بچه ای ننرِ و تو دروازه بان تا راس زمین، گردن افراخته ای، پوزخند بر لب با تیپا و تیر دروازه پاس می داری. . . به خیالت از پسِ فشارِ چکمه بر گردن و لینچ قپان و دار ما نازپروردگان! عرق خشک می کنیم و مطیع - [گایا](https://divanpress.com/poem/گایا.html/) - به یادگار بنویسید نفسهای بلند وسرخوشِ زمین جغد زیبا، آهوان . . . . آرامش آبی شفاف ماهیان . . . . ماهیان سرزنده ریه های فراخ نهنگ سفید گنجینه های نهفت آبهای اکنون زلال که بار دگر به هم می پیوندند گسستگی ما از بند ناف از بندِ ناف از بندِ ناف سر در - [یگانگی](https://divanpress.com/poem/یگانگی.html/) - من آنها را می شناسم ریشه در خاک آتشی در میان گِرد پیله ی سبزِ زمین به باغی نو به سفری نو می اندیشند من دستهایی را می شناسم که در تاریکترین اتاق جهان از جستن کلید چراغ بر دیوار هرگز نومیدانه از دو سوی بر نمی افتند. . . بر ایوان لرزان خانه به - [این رنج به گنجینه نمی رسد](https://divanpress.com/poem/این-رنج-به-گنجینه-نمی-رسد.html/) - شگفتا! کور است و پیر است و می گوید بهارم! می تازد و کافور می پاشد چهل در باز و یک در بسته ما شمشیر خرد غلاف کرده ایم و پس از این پس می آیند. می چرخد و سایه گسترده بر هر برزن و باغ چون بهار تیغ در دست، فاتحانه می چرخد و - [Am a beginner in web developing and I code 4 hours a day, is my coding hour perfect?](https://divanpress.com/poem/am-a-beginner-in-web-developing-and-i-code-4-hours-a-day-is-my-coding-hour-perfect-2.html/) - [Why are Microsoft products so large? How can an IDE have more lines of code than the...?](https://divanpress.com/poem/why-are-microsoft-products-so-large-how-can-an-ide-have-more-lines-of-code-than-the-2.html/) - [Radio Mani: "جلال ایجادی هشت مارس.جامعه شناسی و مدیریت تخریبی در ایران.رادیوتلوی..."](https://divanpress.com/poem/radio-mani-جلال-ایجادی-هشت-مارس-جامعه-شناسی-و-مد-2.html/) - [Totell, you have 57 new notifications](https://divanpress.com/poem/totell-you-have-57-new-notifications-2.html/) - [Can I keep my cat in a room all the time?](https://divanpress.com/poem/can-i-keep-my-cat-in-a-room-all-the-time-2.html/) - [What are the risks of wearing leggings without underwear?](https://divanpress.com/poem/what-are-the-risks-of-wearing-leggings-without-underwear-2.html/) - [Live From The Field](https://divanpress.com/poem/live-from-the-field-2.html/) - Regards, http://www.divanpress.com برف.doc - [f](https://divanpress.com/poem/f.html/) - Regards, http://www.divanpress.com مولوی.txt - [My teacher wishes me to learn Pascal, I don't, because I want to become a web develop...?](https://divanpress.com/poem/my-teacher-wishes-me-to-learn-pascal-i-dont-because-i-want-to-become-a-web-develop-2.html/) - [How do you make scrambled eggs without milk?](https://divanpress.com/poem/how-do-you-make-scrambled-eggs-without-milk-2.html/) - [Your tracked flight to Rome is now $894 (was $822)](https://divanpress.com/poem/your-tracked-flight-to-rome-is-now-894-was-822-2.html/) - [Fw: Upcoming Events at Kanoon](https://divanpress.com/poem/fw-upcoming-events-at-kanoon-2.html/) - [FW: New Credit Monitoring Alert](https://divanpress.com/poem/fw-new-credit-monitoring-alert.html/) - From: TrustedID Customer Service [mailto:no-reply@trustedid.com] Sent: Tuesday, February 06, 2018 10:55 AMTo: ltnejad@gmail.comSubject: New Credit Monitoring Alert To ensure delivery of our emails to your inbox, please add no-reply@trustedid.com to your address book. Equifax is a registered trademark and TrustedID Premier is a trademark of Equifax Inc. © 2017, Equifax Inc., Atlanta, - [توماج، گیر نده](https://divanpress.com/poem/توماج،-گیر-نده.html/) - می تونی تو کوچه فریاد بزنی: آی حاج آغا نوکرتیم می تونی سینه تو تو انقلاب چاک بکنی با تسبیح و تکبیرکنون تا می تونی مردمو تیغ بزنی اگه جرات نداری تمیز اختلاس کنی می تونی یواش یواش آفتابه را بدزدی و از حسودی هی هی هی غر بزنی! . تو که استعداد داری، می - [سپیده در آینه ی غروب](https://divanpress.com/poem/سپیده-در-آینه-ی-غروب.html/) - باز بر زنگار مزمن آینه فرود می آیم وآنسوی تپه های ناپیدا مارمولکهای تاریکی هیس شان به گوش هوش وآن کشتزارهای سرسبز با پهنه های دلکش بر بوم یاد رنگ می بازند! باز عوعوی سگی درختان درهم تنیده ی چشم انداز را به هیئتی از هراس می کشاند باز داس بر دست، اشباح جان می - [فصلها بر بی فصلی در گذرند، «برای شادی»](https://divanpress.com/poem/فصلها-بر-بی-فصلی-در-گذرند،-برای-شادی.html/) - آه از این شب سهم آگین بر در و دیوار نقش بسته شب و روز و همه وقت هوای گذرش نیست بسر. وَ بر این قیر اندر قیر بیکرانْ اقیانوس نه به رنگی، زورقی گذرش می افتد نه به نوری، مهتاب تا بساید انگشتِ تَری بر سر موج تا ببیند به درونْ، هر صدفی آرزویی - [جهان بینی](https://divanpress.com/poem/جهان-بینی-2.html/) - کوبه نکوبیده، سرزده، امسال پاییز چون سفره بر باغ بگشاید درخت انجیر را پیرایه می دهم من، شاخه در شاخه شاخه ای را نیزه ای تیز چون الماس بر شاخه ای، برگی از زیتون می کارم لانه ی سارِ کُرچ را بر زمین می زنم کپک هاش بر خاک می ریزم با دو انگشت چیره، - [جنگیدن با پره های آسیاب (نگاهی به فیلم لرد)](https://divanpress.com/poem/جنگیدن-با-پره-های-آسیاب-نگاهی-به-فیلم-ل.html/) - نگاهی به فیلم لِرد، نویسنده ، تهیه کننده، و کارگردان: محمد رسول اف ۲۰۱۷ مکان: اطراف فومن، شمال ایران شخصیتهای اصلی: رضا، حدیث: همسر رضا، عباس: نوکرِ شرکت رضا با همسرش (حدیث، مدیر مدرسه) و پسرش در کرانه ای دور در شمال ایران، ماهی سرخ پرورش می دهد، همان ماهی سرخی که کاربردش در ایران - [رویای تو، کابوس ما!](https://divanpress.com/poem/رویای-تو،-کابوس-ما.html/) - “اگر که تو بیایی این شعر را می سرایم!” دشت را لاله افروخت وُ شیپور در سپیده دمید از هفت سوی و در و دیوار، سراسیمه از راه رسیدند گویی آدم و حوا سربرآورده اند از خاک سراسر، سیب و تمشک و گندم، دشت سراسر سبز مارها بزیر کاه بهشتی بی خدا! . به شمع - [نه به اعدام-۲](https://divanpress.com/poem/نه-به-اعدام-۲-2.html/) - اخطار بر داربست میخ می کوبیدند خورشید داشت خون قی میکرد آنچنان شعری از آتش سرودیم که جنگل خشکیده را سراسر، سرخ دودش بر هفت آسمان در پرواز! از سراشیبی تند طغیان، سواران سر رسیدند مادران بر فلات برآمدند با گیسوان خیسِ هر چه بادا باد دلدادگان از تب و تابِ خفته ی خاوران دشنه - [وقتی که آب نباشد](https://divanpress.com/poem/وقتی-که-آب-نباشد.html/) - چون خیالی که خیره بر ماه، در مه فرو می رود ما از یاد خواهیم رفت کنار کوپه ی کاه، بر کشتزار سوخته خیاط تابستان از تب و تاب می افتد و درنای تنها از دریاچه پر می کشد به کجا برود؟ به وطنی گمشده در غبار؟ به گورهای بی نشان؟ به مردابی که زبان - [برای آنها](https://divanpress.com/poem/برای-آنها.html/) - به اسماعیل خوئی دیده بودمشاندر شکوه پر استوار گامها در هیئتِ قله نوردانِ قرنبه فتح قله های دوربه آنجا که جوجه های سیمرغ نوک بر آهک می کوبیدند تا سر برون آرندمی رفتندشال در بهمن و توفانکلاهشان، ابر و آسماناز نگاهشان، ستاره ای گاه سرک می کشید و می درخشید می خواستم مردمکهایشان را بچرخانمپایبندیِ خاک را - [خامشی خواهشها](https://divanpress.com/poem/خامشی-خواهشها.html/) - بیگانه با تمنایی که اجاقش را به صبح می افروخت بسوی دیگر روی آفتابش نه آن گرما،سایه سار علفی را حریف نیستبالِ گسترده ی ایکاروس اما در یادشهنوز می سوزد. بر باد رفته کهکشانی وستاره های زنگزده از سینه اش می ریزندسردار پیراز زخمی کهنه لبخندی بر لبش نقش بسته به یادگاررقتِ نگاه هر رهگذررژه ی استوارِ - [در آستانه رفتن](https://divanpress.com/poem/در-آستانه-رفتن.html/) - میان منوپرنده و جنگل و آوازخورشید را ناپدید وبه ترفند، مه و باران می شوی و با شرحی از کاسبرگِ بوته ای کوچک آنچنان حواسم را پرت می کنیکه آلبالوی پر آبی که دزدانه از جنگل چیده بودم، از چنگم به ته دره می افتد. وَ هنگامیکه از یورش توفان، پهنه ی جزیره را در آغوشم پناه - [هیجدهم برومر](https://divanpress.com/poem/هیجدهم-برومر.html/) - تابستانی بی پایان، زندگی را فرض می کردیم ماکه با دامنِ سبزش،‌ هیاهوی گرداب را در جیغِ بچه ها خفه می کردو تازهآن هنگامی بود که خادم مسجد نزدیکشبانهاجساد مومیایی در باغچه می کاشتو با صدای اذان، باربرها، شتابزده کودهای فاضلاب را از هر محل بسوی مسجد بار می کردند. باغچه ی خانه ی ما - [رازی که من می دانم](https://divanpress.com/poem/رازی-که-من-می-دانم.html/) - با باد می چرخیای دردانه ی خورشید!وَ ماه را خانه نشین کرده ایپاشنه بر کهکشان می کوبی، گاه نرم و سنجیده، گاه وحشی و بیرحمگاه در چرخی، چون توت گندیده، میوه های اندوه از شاخه می ریزنددر خم دیگر، عصبهای حوا از درد میکشند فریاد واز چنبر خواب،جهان، با رعشه ای،دمی بر می خیزد و - [من و ماه](https://divanpress.com/poem/من-و-ماه.html/) - خواب نیست این، ای یار، بیداری محض استگرد آمده اند بزیر شاخه ها ی پر برگقاصدانِ نادیده،به نجوا،ناشنوده می گویندپیش از این، من این دانش را در گذری مرموز جسته بودمنیافته ودر دفتری کاهی، پیش درآمدی ناتمام و گنگ بر آن نوشته، وزآن پس،قلم-شکسته شده بودم. وحش ای از پیله می زند بیرونوحش ای می - [از پدر به پسر](https://divanpress.com/poem/از-پدر-به-پسر.html/) - رابرت ساعت پنج و نیم صبح زنگ ساعت را خاموش کرد و نشست. به سرزدن خورشید یک ساعت و پنجاه دقیقه مانده بود و تا ترک کردن خانه برای رفتن اداره ای که او رئیس کل آن بود نیز یک ساعت و پنجاه دقیقه. لباس ورزشی اش را بر تن کرد و پیش از پوشیدن - [گذر تاریخ](https://divanpress.com/poem/گذر-تاریخ.html/) - چون موسی به طور،ما به البرز شدیموَ در سرودی بلندجان بر سر یگانه فرمانباختیموَ گاه بر صلیب دیگرانخود را در غبارِ کوچه های گرسنهآویختیموَ بی متر و اندازهبَهر تن پوشی، از گونی و حریر برایشانجامه ای گشاد دوختیم و بزیر آن، جانی فاخر پنداشتیم. چه در کوچه گردی ها و چه در صعود به آشیانه - [بر سکوت ماندآبی بیقرار و پر از غوغا](https://divanpress.com/poem/بر-سکوت-ماندآبی-بیقرار-و-پر-از-غوغا.html/) - (به اسماعیل خویی، لنگرِ شعرِ ایرانِ امروز) دلدادگی!اگر به مدار خود باز می گشتی اگر از اینهمه سیاره ی مرده و تاریکنور عاریتی فرو می ریختیتا در منظر،خلایقسرد و خامششان بینندوَ نیز شهابهای زودگذر رابت جاودانگی می شکستی،خود خورشید می شدی واشکهای زمینِ بر باد رفته را خشک می کردی.نگذار این ناسره گان، بیش از این - [خوابِ یعقوب](https://divanpress.com/poem/خوابِ-یعقوب.html/) - چشمی هنوز براه وامیدی گنگچون دست و پا زدنِ غریقی خسته،بر شاخسار پر و بالی زده،آوازی سر دادمتا پلکهای خوابآلودِ بهار را بروی باغ افسرده باز گشایم چون لرزش قاصدکی از وزشِ آهی گل شیپوری در باغ برقص درآمد واز غار فراموشی، آرزوهای خفته رابیدار کرد. یگانه ای، خفته بزیر بید پیر،دست بر چشم بر کشید تا نقشِ مانده - [هنگامیکه مرغابیان کوچ کردند](https://divanpress.com/poem/هنگامیکه-مرغابیان-کوچ-کردند.html/) - نگاه که تابش خورشیدبیدار باش ساقهای نازکمان بود وَ میان دویدن و پریدنفاصله اندک بود، چون میان گریه و خنده ی ماآنگاه که آسمانمان همیشه از پرواز مرغابیان مهاجر سرشار بودوَ پرده ی تنبلِ‌ رنگین کمان از پلکهایمان برنمی خاستوَ حادثه، پشت پرده، بازی سبکدلانه ای بودکه هرگز در غروب اتفاق نمی افتادآنگاه که خوشه های - [هر دو چشم براه توفانی](https://divanpress.com/poem/هر-دو-چشم-براه-توفانی.html/) - برآورد آهی از انجماد سیاه یخدر آن آتشی نهفت وخود بزیر کف دریا فرو رفت.وَ مادر کشاکش ذره های تاریکدر دهلیزهای پر خون و تپش و توی در توی ژرف اقیانوسبی خبر از بازی آفتاب و باد و آب بر سطح چون تخم ماهیان پراکنده، من و تو بیهوش بودیم و سرگردانسر به صخره و مرجان - [چند شعر کوتاه](https://divanpress.com/poem/چند-شعر-کوتاه.html/) - من خوابیده اموَ زنی که همیشه از او می ترسیدم برایم لالایی می خواند. ***** عالیجناب!رسیدینقابت را بر نمی داری؟ ***** گستره ی دریا بیتاب و جان و روان، ماهینشسته ایم تور می بافیم. چون ناخواسته این کوبه کوبیدندآذرخش شدند بر ترفندهای ما و در زورق شب گریختند. - [چه غمگنانه می نوازی ای یار](https://divanpress.com/poem/چه-غمگنانه-می-نوازی-ای-یار.html/) - “به هدژم” چه دلربا،چه استوار ایستاده بودی بر نزدیکترین مدارِ خورشیدو جامه ی نازکتگذرگاهی بودتا پرتوش راآفتاب بر ما بتاباندو بدینسان،سنتجهل را می برانگیختتا تیغ نیاکان را به زهر بیالاید. آن مرداد یگانه بود ودر زمینی پر از آفتابماهِ تمام بر دریای بیتابِ دلدادگی می تابید موجهازنجیر تن پاره می کردند وسمج بر ساحلِ ساقهایمان می - [می گویند که](https://divanpress.com/poem/می-گویند-که.html/) - در خطه های دور دخترکانی بودند بر لبشان، لبخند چون عمر پروانه ها، کوتاهکفشهایشان از سنگدَمی اندک، لیلی بازی رابا شوق و فریاد، سر بهوااز شهر می دزدیدند. دخترکانی بودند در خطه هایی دورهمسفرشان، لوچی پیر، لنگانبقچه ای بزیر ردا پنهانبر گیسویشان کمند افکنده، کوچه های تنگ را صحنه می آراست. وَ مرداد ماهفصلِ غریقی مردمکها بود - [مرا به نقش خود می آفرینی](https://divanpress.com/poem/مرا-به-نقش-خود-می-آفرینی.html/) - مهاجرین، به تقویم، روز را می شناسند اما -چون آوارگی خویش در خیابان- جایگاهش را در فصل به اشتباه می گیرند. می گویم درختها ناپیدا و برگهای ریخته، خشک و له شده اند می گویی "کارِ رهگذرِ ِنابکارِی است، زمستان نمی رسد" می گویم چه زمستان و چه توفان و یا گیرم که این درختزار - [مادیانِ شب](https://divanpress.com/stories/مادیانِ-شب.html/) - صدای له شدن برگهای خشک بزیر قدمهایی سبک و شتابان از پنجره ی باز به اتاقم می لغزد، این وقت شب؟ اندکی از نیمه ی شب گذشته، چراغ را خاموش می کنم و پنجره را می بندم و پشت شیشه ی تازه ی اتاقم به تماشا می نشینم تا بهتر ببینم، پیکره ی زنِ جوانی - [هنگامیکه پاییز کهنه را می میراند](https://divanpress.com/poem/هنگامیکه-پاییز-کهنه-را-می-میراند.html/) - ندانهایش را کشیده اند اما طعمه را وا نمی نهد رو به آسمان،‌ پوزه اش خونین تا آخرین ستاره را ببلعد. نه گلستانی است غریق باده، نه ساقی زیبارویی نه خشکایی بزیر صخره در نومیدی تشنگان. اینجا همسفران نه پی شمس، شوریده اند نه در هوای دیدارِ مصلوبی و پیمانی، تا به پاداش، به هرچه - [سقوطِ ایکاروس ](https://divanpress.com/ترجمه-شعر/سقوطِ-ایکاروس.html/) - بنا بر اساطیر یونان، ایکاروس با پدرش دئادالس در جزیره ای زندانی بودند، پدرِ صنعتگرش برای فرارِ ایکاروس دو بال از پر و موم ساخت تا با آنها پرواز کند و به او سفارش کرد زیاده به خورشید نزدیک نشود تا بالهایش نسوزند (بخوانید بلند پروازی و پند پدران برای میانه روی)، ایکاروسِ بلند پرواز - [در طراوت اندیشه ات](https://divanpress.com/poem/در-طراوت-اندیشه-ات.html/) - “به کیهان نژاد که پیوسته از او می آموزم” و حضور پر رنگ و آواز تو در گستره ی بیرنگ و صدا و انعکاس آن در دیده که آنگاه دگر گونه می بیند و گوش که آوای گنگ و خاموش و غریبانه را اکنون ،با سی و دو حرف شفاف در خود می - [در مهمانسرا      ](https://divanpress.com/poem/در-مهمانسرا.html/) - به خانه که رسیدم چهره در چهره به آینه خیره شدم و با هراس،‌ رنگ و لعاب پاک کردم و لبهایم را از لبخندی که چون قطره روغنی بر آب نشسته بود، شستم بوران بود و دست و پایم و شاخه های بید در باغچه همه می لرزیدند بوران، جای پایِ رفتگان را می روبید - [پاییزهای نزیسته](https://divanpress.com/poem/پاییزهای-نزیسته.html/) - آه پاییز تو می آیی، او می رود و من بر تپه ای از برگهای زرد و سرخ به تماشا مانده ام مردِ گوژپشت، بیلی به دست، خاک را جابجا می کند و بر ایوان، برگهای خاطره بر سایه روشن اندوه به نرمی فرود می - [شب در باغ](https://divanpress.com/poem/شب-در-باغ.html/) - او اشک می ریزد چهره برافروخته و تب کرده بر شاخه، سیب کال، می رسد به طغیان دهان باز و گِل آلود کرده رود، سر و روی، گستاخ از مرز تنش می زند بیرون می دهد بر باد، چون علفهای هرز، یکسان، گندمزار آی گندمزار . . . . مانده بر جا خوشه - [ترس و آرزو](https://divanpress.com/poem/ترس-و-آرزو.html/) - از حلول مِه در مار بود، از دمی که شیطان، فرزندانش را دست در دست در نکوبیده با چکمه های گِلی بر فرشِ سفیدِ ما رژه رفت "ترس" و "مرگ" دست و روی نشسته، آب از لب و لوچه آویزان ناخوانده، بر سفره ی ما نشستند من به تماشای پرخوری شان، در شگفت دندانهای زندگی - [مهاجرت به سرزمین موعود](https://divanpress.com/poem/مهاجرت-به-سرزمین-موعود.html/) - از دروازه ی کاکتوس به درگاه رنگین کمان رسیدیم کودکان، دامنی از کف داده آسمانی نیافتند که دست بسویش دراز کنند پس شام نخورده در اشک، غسل ِتعمیدشان دادیم باکره ی نورانی معجزه آنسوی سیمهای خاردار بر تپه ی موعود به انتظار نشسته بود پس ما بر فرازِ تپه، صلیبْ بر دوشْ مادران را - [یوزپلنگ](https://divanpress.com/stories/یوزپلنگ.html/) - می گویند اگر حتی یک رژیم کمونیستی یا مسیحی سر کار بیاید، هنوز صدای اذانِ روزی سه بار از کوچه های این شهر قطع نمی شود. و اما خودِ اذان یکی از عجیبترین آهنگها است، کمتر کسی هست که بتواند به صدای اذان واکنشی روحی نشان ندهد، زیر و بم صدای موذن که لغات و - [گنجشکها دمی از هیاهوی باز نایستادند](https://divanpress.com/poem/گنجشکها-دمی-از-هیاهوی-باز-نایستادند.html/) - ناخواسته و بهنگام، یگانه در را گشودن رانده شدنِ ماهی از آبزنِ امن و گرم رها کردنِ کاهی خشک در آسمان پر از توفانِ تقدیر اینجا کجاست که هر بوته سر در ریشه ی خود فرو برده و جنگل پر از فریاد را پرچینِی از فاصله لب بر لب می دوزد اینجا کجاست که از - [بر دارِ آفتاب و علف](https://divanpress.com/poem/بر-دارِ-آفتاب-و-علف.html/) - از سوزِ فصل و نفسِ تنگ دگر اینگونه مگوی مَشُوی کهنه را، نو نمی شود آوازی ده تا باز خاور از زهدان افق سر در آرد و در خون جلوه ای کند مژده ای ده تا دخترکان چهل گیس با کوزه های پر از آتش پای بر خاک نهند فواره ی آتش در آب بگشایند - [زیستن به انتظار](https://divanpress.com/poem/زیستن-به-انتظار.html/) - می ترسیدی از پدر از زن همسایه که تیغِ نگاهش چون آیینی عتیق، بُران از سایه درختی که مردان قبیله ای دور در باغچه ات کاشتند از یغمای گنجینه ای به پندار، که تن را در بکارتی سفید زندانی و آه اگر به تاراج می رفت، کانِ گنجینه را ویران، خون در خون می درآمیختند - ["آنکه گفت آری، آنکه گفت  نه"](https://divanpress.com/poem/آنکه-گفت-آری،-آنکه-گفت-نه.html/) - فانوسِ عقل و عشق خاموش و خداوندگار کشتی چشم در ذره ذره ی آفتابِ خورشیدی، همه زراندود هذیانش چون آیه ای مقدس در حافظه ی باد می پیچد و ملوانان سراپای گوش و هوش به فرمان کودن و تنبل شاد می خوانند و بسوی خورشید می رانند ما در حاشیه، به تماشای افقی دور ،که - [راه برگشت نیست](https://divanpress.com/poem/راه-برگشت-نیست.html/) - وقتیکه باغچه را با دستان مردد و خمیازه شخم می زدی و ستونهای خانه را از کاه و هراس پی می ریختی وقتیکه محو آینه، از نقش خود، تندیس از خمیرِی فطیر پرداختی و چندان به ستایش برنشستی که در شب هرچه بادا باد با یک هووفِ نفس دار از دیوار بلند خودستایی به بیرون - [شانه های زخمی زمین](https://divanpress.com/poem/شانه-های-زخمی-زمین.html/) - آنانکه بر شاه نشین غنوده اند، نیمی کورند و نیمی دیوانه بارشان بر زمین، گران، شانه ی زخمی را دیگر تاب نیست و مریدان، بر چنبر دهر، گرداگرد کم سو به دیده و پیر به سال و نمک هفت دریا در چشم در میان، آتشی سراسر دود می سوزد غرقه ی نقش خویش، در بلور - [آرزوهای دیرینه](https://divanpress.com/poem/آرزوهای-دیرینه.html/) - آه که ندیده بودم پیش از این هرگز اینگونه بر باد رفتگان باز جامه ی تن و جان شسته بر طناب توفان پهن کنند ندیده بودم که در حسرتِ سبکباری ابر خرد زار در درون خود ببارد و کویر غرقه در ندانمها آخرین قطره از ریشه ی گونِ پژمرده به خورشید - [شدن](https://divanpress.com/poem/شدن.html/) - ذره های خاک در آب و آب، معلق در هوا و ماه گمشده در گردباد و این دریای همیشه پر از توفان و من چون دزدان دریایی که پرچم را بر فراز این صخره ی باد گیر سر بر آورده از ژرفآب، نشانده ام گل و گلدان. عاقبت برگهای سمج - [روسری، نمادِ هژمونی](https://divanpress.com/poem/روسری،-نمادِ-هژمونی.html/) - باورم نمی شود بر شاخسار تنومند خرد از ژرفِ زمین، پیچه ی جهل اینگونه سمج بازبرآید و بپیچد باورم نمی شود به فریبی گزمه های هیاهو اینچنین با ترس در پوشش شرم، زیبایی را گلو فشرده، خفه کنند اما شما باورتان می شود که در این قرن رستم سه ساله بزیر پنجره ی - [پرچم](https://divanpress.com/poem/پرچم.html/) - بر بامی کاه گلی آنجا که ژنده پوشان مست رختخوابی افکنده اند افراشته پرچمی گاه در اهتزازی سیاه، گاه سفید و به گاه سرخ چوبه اش، صلیبی عتیق. بیگانه با بادهای فصلی آشفته، تا که قرقره از غلتک اهتزاز باز میایستاد یا که باد صبا را نفس تنگ می گشت بی امید رستاخیزی، مادرانِ - [یک روز برفی بلند](https://divanpress.com/stories/یک-روز-برفی-بلند.html/) - از اینجا که گرمی خونِ ملتهبِ زمین با سردی برفهای آسمان همیشه در کشاکش است، چهار رود به چهار سوی جهان روان می شوند، اینجا باغ عدن است. و خانه ی ما درست در نقطه ی تلاقی قطرهای باغ بنا شده و بر پایه ای سست، صد پله بالاتر از کوچه، جا خوش کرده است. - [....اندر گذاری](https://divanpress.com/poem/اند-گذاری.html/) - . برکه های غله را به قحطی اقیانوس بخشیدیم و لطافت سپیده را به غروبی که آخرین بازتاب را بر تکْ برگ بلندترین شاخه می سایید چون صدفهای باز و بسته و پوکِ پند و خاطره و بند را شکستیم ناله ای بگوش نرسید و هرچند کف اقیانوس - [نگاهی به شعر "ماهی" شاملو از دریچه ای دیگر](https://divanpress.com/بررسی/نگاهی-به-شعر-ماهی-شاملو-از-دریچه-ای-دیگ.html/) - اشعار پیچیده به تفسیرهای مختلف راه می دهند و هرچند شعر "ماهی" چندان پیچیده نیست ولی باز می توان برداشتهای کم و بیش متفاوتی از آن کرد، این نیز برداشتی است. منتقدین غربی، فلسفه و اندیشه و هنر را سیستماتیک به مکتبهای مختلف در دورانهای مختلف تقسیم بندی می کنند و شعر شاملو را بسیار - [گزمه ها در باغ](https://divanpress.com/poem/گزمه-ها-در-باغ.html/) - ناقوس پاییز را زده اند جانباخته شان حتی اگر بخوانند مرده گان بید نیستند، باز برویند مرده گان برنمی خیزند قار قار بر بالهای نیمه سوخته جسد خونین تابستان را می کشند لعنت به ابراهیم و فرزندانش که هر دم عید قربان است و عطش این خدایان را خروشِ چهار اقیانوسِ سرخ فرو نمی نشاند - [موشها بر عرشه می دوند](https://divanpress.com/poem/موشها-بر-عرشه-می-دوند.html/) - پای از ساحل به در آرامش شیرفام را به فراموشی سپردیم و یگانه در میان جمع، به دریا زدیم و از پستان یک درخت همه نوشیدیم تیغ بر تنمان، تن در تن هم خزیدیم و با یادگارِ زخمی بی مرهم رنگین کمان را از هفت رنگ شستیم تیری از کمانش به در، بر همزاد خود - [آشوب در شب](https://divanpress.com/poem/آشوب-در-شب.html/) - (شعرِ کودکان) برق و رعد پرنده از آتیش و ابر پر زد و نشست آوازه خون رو درخت شب نه چون خروس همسایه که جوجه هاشو می خوره نه چون کبوتر، خونگی که ریزه خوار سفره هاست نه قار و نه به چهچهه یه جور دیگه می خونه انگار نه انگار خاموشی همه ی - [پاییز می آید](https://divanpress.com/poem/پاییز-می-آید.html/) - تا گونه های خیسم را پنهان بدارم، از پرسش دونده ی جوان که عرقریزان آخر خط را می پرسد من چون شب و او آفتابگردان از او روی برمی گردانم. صدای تپش و کوبشِ موج میخکوبم می کند. به تابستان به خوشه های جوانِ و باردار به میوه های ترش و خونآلود به خارهای تیز - [سوگند](https://divanpress.com/poem/سوگند.html/) - آی سفره ی آبیِ همیشه پر جنبش و سرشارِ ماهیان! مرغابیان سرزمینهای گرم، بر بلورِ دریاچه ی یخ دیگر پرِ پرواز ندارند و از جفت گیری ریشه ی تمشک با دانه ای که باد، پارسال پراکند میوه های امسال مانده بر شاخه، بی طعم و رنگ و نام باغبانان را رغبتی به چیدن نیست. من - [هارمونی](https://divanpress.com/poem/هارمونی-2.html/) - انگشتانِ چیره ی آتش بر آرشه ی آب آب، بیتاب سواران، خون ماهیان در رگ، در امتداد رود لگام اسب ناگهان چرخاندند رو به برجهای فرو ریخته سپر و نیزه بر خاک و خاک در موریانه رو به ریشه های خیال، بی برگ و بی سایه آنگاه باد در خنده و دشتهای بی انتهای فاصله - [فریب فصل](https://divanpress.com/poem/فریب-فصل.html/) - صدای ساز و خنده ی سوار نیآمد و سمضربه ی اسب، خاموش آه . . . . چه منظری غریب دفترِ سفید فردا و برگریزان بید به بهاران شگفتا پس اینهمه پرنده بر کدام خانه آشیانه کنند؟ چه منظری غریب وزش غروبی نابهنگام، شیار زخمی بر دریا. از رقص خونینِ آتش بر آب از گذر - [آن رودِ خروشان، اینک سرآبی است](https://divanpress.com/poem/آن-رودِ-خروشان،-اینک-سرآبی-است.html/) - همسایه چون مرغی دانه چین سر تکان می دهد و بلندگوها به هفتصد زبان در فریاد ---- کودکان گرسنه ی قرن! نشسته اینچنین به انتظار بر میزِ بشقابهای پر از نقشهای کج و معوج و خالی می توانم آیا دستی بزیر بازوانتان به زور، یا که دستی از نوازش بر سر به سفره ی دشتهای - [رقص باد](https://divanpress.com/poem/رقص-باد.html/) - دشت و سوار و مادیان، در زنجیر دخترک ایلاتی! از ملال زندان این شهر در طرحِ پیکاری، کدام راه گریز را می جویی هنگامیکه رامشگران در بندند و جیرجیرکها بزرگترین سمفونی فلات را می نوازند و رقاصه گان به هر سازی می رقصند و شرجیِ بدبو و سنگین راه نفس را می بندد و تماشاچیان - [لحظه در آینه](https://divanpress.com/poem/لحظه-در-آینه.html/) - در آسمان من، زخمی سرخ سرِ غروب ندارد و شبی که خدایان پیامشان را بی واژه ای در گوش من سرودند بر گرداگردِ خود، من زنجیری از گریز و پندار بافتم تا ترا رها از این شوره زار چون فواره بجوشانم من مادیانی، داغِ ذره های خورشید بر تن، آواره ی خارزاری تو برآمده از - [اگر چراغ نمی افروختیم](https://divanpress.com/poem/اگر-چراغ-نمی-افروختیم.html/) - از ته کشیدن جام ما سخن مگو آنچه نمی بینی، غلظت شرابمان، هزاربار افزوده ست چه جای سرزنش است پهلوان نبودیم که بازو لاغر و دوره بسر آمده باشد و اسطوره نه که بر فلات فوت کنیم و دیو را دود کنیم فرزندانِ هزار ساله ی فروتن خاکیم، فانوسی بر البرز افروخته تا رهگذرانِ شب - [برای شکفتن رازهایت](https://divanpress.com/poem/برای-شکفتن-رازهایت.html/) - شادی، باورم کن! چون از منجلابِ این تنهایی در گذریم ترا چون قطرهْ زلالِ شبنمی بر راس آبشار می نشانم پس از این سکوت که گلزار را دریایی از یخ می گرداند، بی گرمای آهی کوتاه زنبورِ بر لبانِ غنچه کرده ی شکوفه را شادی! بیتاب به گرده افشانی رازهایت می کشانم باورم کن از - [هارمونی](https://divanpress.com/poem/هارمونی.html/) - انگشتانِ چیره ی آتش بر آرشه ی آب آب، بیتاب سواران، خون ماهیان در رگ، در امتداد رود لگام اسب ناگهان چرخاندند رو به برجهای فرو ریخته سپر و نیزه بر خاک و خاک در موریانه رو به ریشه های خیال، بی برگ و بی سایه آنگاه باد در خنده و دشتهای بی انتهای فاصله - [مرغ بومی](https://divanpress.com/poem/مرغ-بومی.html/) - در باغ خانه ی ما، جغد که هُوهُو می کرد مادر بزرگ سر به آسمان، در نهانخانه ی شب می نگریست و زیر لب چیزی می خواند و ما بچه ها، تیر از کمان بدر می آوردیم. و هر بار که بر لبِ بام کُوکُو به آواز می آمد و فضله ای از آسمان بر - [مژده](https://divanpress.com/poem/مژده.html/) - تلخ، نه چون شراب زهرآبه یی بر سفره ی شام. انگاه که نغمه های شبِ کوهستان و حجم دریا پُر می شوند از من آنگاه که چشم انداز، کران تا کران مرا باز می تاباند، گاه به سکو ت و گاه در غوغا و آینه، نصب بر چهار پایه ی هستی، هزار پاره تصویرِ جهان - [پیش از پایان سفر](https://divanpress.com/poem/پیش-از-پایان-سفر.html/) - پیش از پایانِ سفر بار و بنه بستیم در مالروهای پیچ در پیچ فصل قشلاق، از سینه ی سفیدِ برف نوشیدیم نسل اول خاک بودیم و می شتافتیم، هلالِ ماه بر دوشمان تا در آسمان به یخ ننشیند تا آبتنی چشمه ی گرم مهتاب هیس شب را با خنده ی دخترانِ ایل در آمیزد ما - [ماه‌ی در دست](https://divanpress.com/poem/ماه‌ی-در-دست.html/) - با باد آمده با تندر صدا می زند از پشت پنجره نگاه می کنم بر سینه‌ی میدان ایستاده از چشمهایش برق پس از تندر می جهد ماه‌ی در دست گرفته تا تقسیم کند جنبش لبهایش مه را می شکند کسی پنجره نمی گشاید. - [آخرین کولاک](https://divanpress.com/poem/آخرین-کولاک.html/) - بر ستیغ کوه، گرم و روشن کلبه ای داشتم در میان برفها شبهای کولاکی، که در خفای هر چهار دیواری از وصل و فصل دلداده ای اشکی بر گونه ای می غلتید که جهان دندان بر دندان می سایید و کوهنوردان با سرفه های پراکنده به رختخوابی گرم می اندیشیدند و از بانگ الصلاه ی - [گواهی](https://divanpress.com/poem/گواهی-2.html/) - برای دکتر اسماعیل خویی، شاعرِ فریادها زیستن، قطره اشکی است به تماشای زخمی در گذر از خیابان دستهایی، از پنبه از آهنی که زنگ نمی زند بر سفره ی شامِ کوسه ها و تورهای خالی صید زیستن، فانوسی است که بر دریا می آویزی و زنگی بر گذرگاه برای رهگذرانی که سالهاست در خواب راه - [جام جم](https://divanpress.com/poem/جام-جم.html/) - بمناسبت نتیجه ی انتخابات امریکا با لشکری بیکران، هر سپاهی، مشعلِ کینه ای کور در دست می آید پیکها دشنه در خنچه می آرند رصدِ افلاک فریاد منجمان ای وای . . . . گیتی بر خود می لرزد بر شانه های شب است که خورشید حمل می شود والا با خودنمایی سمج آفتاب کسی - [کودک نمرده است](https://divanpress.com/ترجمه-شعر/834.html/) - گردآوری و بازگردان: مرضیه شاه بزاز اینگرید یونکر، Ingrid Jonker، شاعرافریقای جنوبیِ معاصر دوره ی آپارتاید بود که بزبان افریکانا شعر می سرود. او در سال ۱۹۳۳ زاده شد و در سال ۱۹۶۵ خودکشی کرد. پدر و مادر اینگرید پیش از تولد او از هم جدا شده بودند. اینگرید ده ساله بود که مادرش را - [پلیس مرزی La Migra](https://divanpress.com/ترجمه-شعر/پلیس-مرزی-la-migra.html/) - سروده ی Pat Maro ترجمه از مرضیه شاه بزاز بیا لامیگرا بازی کنیم من می شم ژاندارم مرزی تو زن مکزیکی من با عینک دودی و درجه تو بدوی، فرار کنی، اما نتونی در بری چونکه من جیپ می رونم می گیرمت، هر جا دلم خواس می برمت حرف هم نزن نه حرفاتو می فهمم، - [کوه نیاکان](https://divanpress.com/ترجمه-شعر/کوه-نیاکان.html/) - از سرازیری نیمه راه کوه رودخانه ای سر بر می آرد پدرم آنرا به من نشان داده بود در رویایی یافته بودش و ساحل آن روانِ فرسوده ی یک سرخپوست پیر را چون مِه ای نازک به خود کشانده بود هنگامیکه من پیر شدم هنگامیکه گردش خونم، چون گردش رودخانه ی غمگین هودسن، سنگین از - [چشم اسفندیار](https://divanpress.com/poem/چشم-اسفندیار.html/) - من او را می شناسم روزگاری از تیغ نمی ترسید و تا خالِ مغرورِ گلویش را نشان دهد گردنش را بالا می گرفت و وقتی غافلگیر بوسه ای می شد، می خندید می گفتند مادرزادی، تارهای قلب و حنجره اش در هم گره خورده اند من او را می شناسم شبها تمام هستی اش را - [همزاد من](https://divanpress.com/poem/همزاد-من.html/) - دستی باز، دستی در بند بر قطاعی از جهان ایستاده ایم با لبخندی شیطنت آمیز بر لب جهان در میان زنجیر خود دست و پا می زند و ما معصومانه حلقه ای باز و حلقه ای زنجیر می کنیم و از هراسِ نادانسته ها، خیام وار بر خود می لرزیم و شب که بسر می - [آوازی نو](https://divanpress.com/poem/آوازی-نو.html/) - از دهکده های بی نام و نشان، هنوز نرسیده از راه از گلگونِ گونه ها دشت را گلگشت می کنند شگفتا . . . . با هزار چشم در سر در منظر رسمی دیدگانِم شاخه ی نرگسی نمی روید و ساز زنگ زده ام رنگ رنگِ دستمالی را در هوا نمی چرخاند در چشم انداز، - [بازگشت](https://divanpress.com/poem/بازگشت.html/) - آی چشمهای ماتْ بر افقِ دیوارها، بنگرید گونه ها، از رازی افروخته از آفتابِ آسمانی باز، مردمکهایش زبانه می کشند چه آسان می خندد بگمانم درخلوتِ کوه گلی بوییده، دیداری کرده، لبی بوسیده آی وسوسه های پر شور، به آتش کشید ورنه زمستانِ تن را هیچ آتشی گرم نمی کند بنگرید چه سبکبال می آید - [در جنگل سازها](https://divanpress.com/poem/در-جنگل-سازها.html/) - با هزار دیده ی تر در سرانگشتانم سازی می تراشم دلدادگی! باغش آباد، از درخت سیب همسایه تا طغیان، و آه و تو در آن بدمید. پناهگاه در پندار خود فرو ریخته و گردبادِ پراز خاکسترِ تاریخ، به خوی خود، گریزان از تو زنگ کاروانش همیشه در گذر، تکرار، بی هشدار این بار بوران است. - [اعدام](https://divanpress.com/poem/اعدام.html/) - اگر چهارپایه، سیمان می شد و سپیده هرگز سر نمی زد اگر دستهای مادرت از آستین سرنوشت بیرون می زد و می ربودت و پیر ردا پوش، در کوه سیاهِ، نومید فرو می رفت اگر در میدان، مردم به هلهله پرده ی شرم نمی دریدند اگر چراغی از آن دست که دانی بر میدان نور - [بزم در آسمان](https://divanpress.com/poem/بزم-در-آسمان.html/) - بر مژگان تو باز امشب فرزانه ای آتشِ همهمه افروخته است تا دلِ شب اگر این آتش بپاید، حلقه از حلقه ی زنجیر پاره خواهد شد دُردانهٔ از بند جسته! خوش آمدی مردمکهای دلدادگان بر سینه ریز الماست یکپارچه چه زیبا می درخشند خوش آمدی که این بزم با ضربِ هیچ ساعتی به پایان - [گواهی](https://divanpress.com/poem/گواهی.html/) - زیستن، قطره اشکی است به تماشای زخمی در گذر از خیابان دستهایی، از پنبه از آهنی که زنگ نمی زند بر سفره ی شامِ کوسه ها و تورهای خالی صید زیستن، فانوسی است که بر دریا می آویزی و زنگی بر گذرگاه برای رهگذرانی که سالهاست در خواب راه می روند ارتعاش موجی بر خمیازه - [شما را سوخت بسر آید](https://divanpress.com/poem/1259.html/) - از پشت پلکهای به ظلمت نشسته فریاد برآوردم نامردمان از گَرد روشنایی، اندکی! از تبار عباس اید مگر که فرزندانتان را چراغْ کور می کنید؟ به گِرد شعله ی پُر تُاب کین تان در پژواک واژه های هرز و مرگبار شما در باد هر دم زبانه می کشد در نَفَس سرکش ما، ‍شوق دیگرگونه - [مضحکه و قرار](https://divanpress.com/poem/مضحکه.html/) - نقش می افکنند به بهانه های گوناگون در هم رفته، بافته شاخه های پیچاپیچِ تسلیم، خشک بر آسمان خفته گان و ابرهای نازا، سرشار از عهد بارش از راه می رسند ابر کیهانی مغشوش است ابر کیهانی مغشوش است بشتابید قولها، قرارها به عالیجناب تعظیم کنید تا بر پاشنه بچرخد و با - [دریافتن](https://divanpress.com/poem/دریافتن.html/) - . خاطره ای محو مانده است برجا . ژرفآبی سنگین و من در پناهش نیلوفری بودم در بند بر گرفته مرا از مادرِ آب بی پرسشی به خاک می رسانی؟ که باز باره ریشه ریشه گردم، گلی برویانم؟ فصلی دیگر، خوشه ای دیگر، سیب و میوه ای دیگر، باز نپرسیده از آب برگیری؟ در - [مضحکه](https://divanpress.com/poem/بکارت.html/) - دلدادگی . . . . آن شب در آینه ی او دریایی سیاه موج می زد و من خورشید نهفته را دیدم که با دو چشمِ درخشان از عمق دریا به من می نگریست آن شب در بستر زلال تو چون دو ماهی خیس در هم پیچیدیم و آنها به هوار که خلایق! بکارت - [این بود آنچه که می جستیم؟](https://divanpress.com/poem/این-بود-آنچه-که-می-جستیم؟.html/) - دزدانه مومیایی مقدس را جامه ی موم برکنده، برهنه، کشان کشان از پستو به میدان آوردیم جمجمه ی پوسیده اش را دیگر پشیزی خریدار نبود توفان تازیانه در پیش بود و سفر از نیمه ی راه آغاز شد با توفان در آویخته و تا خانه را بیابیم ریشه از خاک برکنده، بر باد - [خاوران](https://divanpress.com/poem/خاوران.html/) - ما را از حلقوم شب بیرون کشیدند و آه . . . که آب روشنِ تمام چشمه ساران سیاهی ما را نمی‌شوید ما مانده ایم و تاریکی دو مردمک میخکوب بر گلوگاه سحر که خون لخته می‌بندد از خاکستر خانه‌ی سوخته ققنوسی آیا پر می‌گشاید تا موج پرالتهاب خاک را در خود - [حوای دیگری](https://divanpress.com/poem/حوای-دیگری.html/) - سر بر دیوارِ خاطره، های های گریستیم از آنکه برگزیده بودیم از مقربان از خوشه های گندم که بر دامن حریرش دست دراز می کردند و جنبش تن اش با باد که خدای گندمزار را بیتاب می کرد تا با فُوتی بلند و دزدانه بازباره قابیل دیگری را جاودانه سازد ما به انتظار نشسته - [کندو](https://divanpress.com/poem/کندو.html/) - می خواستم در سِحر باغِ به شب خفته زنبورکی باشم بی بندِ یار و تیمارها با دو بال نازکِ پرچشم، بی پروا از شاخساری به شاخی نیش در شهد همه ی گلها در آمیزم می خواستم با هر پرچم، بی سوگند تنها یکبار نرد عشق ببازم و بی وعده ی سر باختن، گَرده اش - [لنگری برای زیستن](https://divanpress.com/poem/لنگری-برای-زیستن.html/) - بر آسمان من هر لحظه شهابی می رسد از راه سر بگوشش چیزی می گوید، خود شعله می گیرد و می سوزد و من هر بار چون بار اول، از جانی شعله ور بر خود می لرزم آنگاه. . . . "شب" که خانه ی آسمان منست در انگاشت خود، سر تکان می دهد - [بر ایوان دلدادگی](https://divanpress.com/poem/بر-ایوان-دلدادگی.html/) - قدم رنجه فرموده بر ایوان سنگلاخی، دمی بنشینید در محضر توفان گلیمی بزیر پایت فرش می کنم سرتاسر، غنچه هایی که هرگز باز نخواهند شد در کنارت می نشینم، خیره بر کف ایوان بر هزارهزار نقش خونین پای که از پوشیدن کفش سر باز زدند و بر این ایوان گذشتند لطف فرموده هنگامیکه عاطفه - [اسطوره](https://divanpress.com/poem/اسطوره.html/) - راوی، تازه از راه رسیده، قصه، کهنه، و روایت نو. گربه های گرسنه بدنبال لقمه ای در کوچه ی هاج و واج به هر زباله ای چنگ می اندازند، بزیر رگبار تسلیم، خیس. بگذار ببارد شاید این ابرعتیقِ جان سخت بخشکد و چروکیده، چون روده ی خالی گرگی بر گل و لای فرو - [امشب](https://divanpress.com/poem/امشب.html/) - سرخی خونِ میوه بر سبزی برگ مرا نمی ترساند یادِ پرنده ی جانباخته مرا نمی ترساند از نظر بازی بی پروای درخت توت بالا می روم و پنجه هایم را بر گردن زمین می آویزم و خواهشِ چشمهایم را سوزانتر از خورشید به تو می دوزم تا زمین را از چرخش باز ایستانم و لحظه - [نهالِ تو](https://divanpress.com/poem/نهالِ-تو.html/) - صخره های خواب از پژواک خاطره ای فرو می ریزند و اضطرابی از اعماق، در آشوبِ کشمکشی تن را به عرق می نشاند آنگاه فریادی، تداوم کابوس در بیداری. آه نازنین . . . . جوانه ی سیب بوی سرکه می دهد آه نازنین . . . . با آن سیلابی که از - [رهگذرانِ خیابان ما](https://divanpress.com/poem/رهگذرانِ-خیابان-ما.html/) - در خیابانِ ما سه زن خانه دارند هر سه، ساعت پنج از خانه به در می زنند اولی، بر پاشنه ی ساییده ی کفشش، پاهایش مدام می لرزند نگاهش نگران، سنگها را بر کف خیابان فرش می کند و در پیچِ کوچه ی بن بست، گم می شود دیگری، هر صبح با - [گذر نوروز از باغ](https://divanpress.com/poem/گذر-نوروز-از-باغ.html/) - لرزش تار تارِِ کمانچه از دویدنِ سرانگشتان وسوسه در کشتزارِ ممنوع شرم سرخناکِ گونه های فصل تمنای نمناک لبهای غنچه به شبنم نوش شراب مقدس را دوش کفرِ کشیشی از محرابِ آسمان دزدیده لغو و واژگونه آب . . . .آب بر سر و روی معشوقش، بر غنچه و خاک پاشیده سر از - [تیغ بر تن مادرم هرگز](https://divanpress.com/poem/تیغ-بر-تن-مادرم-هرگز.html/) - آی کیست چیست که می دزدد از پشت بام و حیاط ما رختهای صد سال آویخته بر طناب مادر را تا کی می پاید این توفان؟ همسایه ای با لرز اسب توفان را می کند تیمار خواهرم از پیراهنِی پر از شکوفه چشم می پوشد و در خیابان هیز، به برهنگیِ من معتاد من - [تبعید](https://divanpress.com/poem/تبعید.html/) - نیاموخته به تدارک سفر شدم چشمهایم، آینه ی نگاه مادرم مادرم، که کرکسِ نومیدی از شفافی مردمکهایش سیر نمی شد همراه خورشید کسل و شتابان داشت در خود فرو می رفت و ذرات سرخ هوا تاریک می شدند و سیاهی نسیمی بود از آوازی دسته جمعی خوبآلود می وزید و جان و حجم می - [ترانه: نغمه ی بیتابی](https://divanpress.com/poem/ترانه-نغمه-ی-بیتابی.html/) - اگر پرنده ای بیا با شور و شوق نغمه ای دمی خزان باغ را بسر ببر اگر نسیم گلشنی پنجره باز گذاشته ام خوش آمدی ماه ی اگر، آینه کردم برکه را به انتظار نشانده ام داغ وطن اگر که دارد سینه ات من وطنت، جان ودلم خانه ی تو بیا به خانه سر - [آواز شبی که می گذرد](https://divanpress.com/poem/آواز-شبی-که-می-گذرد.html/) - بالا نشین این بزم شده ای ای ماه بر خود مبال که در گوش تو حکایت از نی نکرده اند و خیسی مژگانت از بازیگوشی ابر است در برکه ی زمین دشت بیمهر سنگهای سرد را آینه ای به آب و اندوه، تو راهی نجسته ای اینهمه را به تماشا نشسته ای و مژه - [نجات غریقها خمیازه می کشند هنوز](https://divanpress.com/poem/نجات-غریقها-خمیازه-می-کشند-هنوز.html/) - دلدادگانِ برکه های زلال! دلدادگانِ راه جُسته مهرتان در جان مرجانها! نوش باد آن کَفی که از دریا نوشیدید، آوازتان هنوز در گوش گردابها می پیچد نجات غریقها بر ماسه های گرم ساحل، تبدار چشم بر دریایی دیگر هنوز اما، تا مروارید به کف آرند بر تپه ی سفید شنی معبدی است که در - [تردید](https://divanpress.com/poem/تردید.html/) - "شعرِ کودکان" ساقه ی خشک سپیداری به چشم دیگران ای یار هستم من در این جنگل، نه چندان سبز. دارکوبِ تردید، همواره می آید بزیر پوست من قُوت می جوید. می گویند در انفجار همه همگونْ شکفتن ها منظرم پیرایشی داده ست بیگانه ای هم خاک، نه چندان خشک که کُنده - [شبِ شاعر](https://divanpress.com/poem/شبِ-شاعر.html/) - صد بار گفتمت این در و پنجره را ببند نگذار ببینند پشت این چهار دیواری چه می گذرد نگذار ببینند چگونه شعر، شاعر را در این خانه بیقرار تازیانه می زند نگذار همسایه ی کنجکاو سَرَک کشد و بینگارد که سرچشمه ی شعر از کجا می رسد مگذار مرزبان موذی با زبانه ی دشنام - [با من بگو](https://divanpress.com/poem/با-من-بگو.html/) - برای آنان که زندانی پیکره ی خود شده اند، یا به اصطلاح معلولین لغزیدن گامهای سبکِ سار بر سبزه ی خیس و تخم گذاری دردناکِ کبکی در میان بوته ها و قطره خونی که از زایش می چکد تا بر بوته ی تمشکِ تابستان بروید سوگند به زمین بهار، -فصلی که از تو - [سودایی دیگر](https://divanpress.com/poem/سودایی-دیگر.html/) - از عشق می گفتند و نفرت می ورزیدند و به هنگامه ی دروغ به حقیقت سوگند یاد می کردند و گر دستشان می رسید شعله ای را خاموش وآنگه پی چراغ می گشتند سالها برآفتاب بام خمار و خیره بر افقِ چهار دیوارِ خانگی، در خود فرو رفته وگر بالی و پروازی، پی طعمه - [کوهنوردی](https://divanpress.com/poem/کوهنوردی.html/) - به لقمان تدین نژاد فکر کردم چطوری این بچه ی زودرنج و بهانه گیر را با خودم به این سفر طولانی و سخت ببرم، ولی هر چه بود، وبال گردن شده بود و کاریش نمی شد کرد، پند و منطق و یکی بدو کردن هم کاری نمی کرد. اما بدتر از بچه، او بود - [و هنوز](https://divanpress.com/poem/و-هنوز.html/) - مرزبان پیر از پای افتاده است و شب را دیگر پاس نمی دارد و بر خلوت چوبه ی دار جمجمه ای ارتعاش و غروب ستاره ای، در یاد و آوازِ آن رفتگان -که جام ننوشیده، کوزه بشکسته- در گوش به افطار عقابی می نگرد بر مُرداری که پیش از این بر آن تف کرده - [اندوه](https://divanpress.com/poem/اندوه-2.html/) - در آستین شب می گریم و سر انگشتان نرم تاریکی مرا به خوابی ژرف در تو فرو می برند ماهیان در برکه ی یخ بیصدا می میرند و در سفیدی برف روباه سرخ سرزنده به اغما می رود و باز پیش پایت شمشیرهای زنگزده بر خاک می افتند زیرا که دختر دُردانه ی توفانی - [در مهمانخانه](https://divanpress.com/poem/در-مهمانخانه.html/) - ماهیگیران از گذرگاه اژدها برگشته، فریاد صخره ها در گوششان در سایه ی چراغ زنبوری به دور میز حلقه زده اند با دشنام، از بخت بد خود، از شگفتی دریا می گویند دخترک با پیش بند سفید، می رود می آید جامهایشان را از مستی پر می کند از تفاله هایشان میز را پاک - [درنگ](https://divanpress.com/poem/درنگ.html/) - خیره بر افقی ناپیدا، من رو به دریا زمین می لرزد، من نمی لرزم بازی آفتاب و باد را در تلالوی دریا نمی بینم تلاش ماهیگیر یک چشم را که صیدش به دام افکنده است او را به بازی نمی گیرم به آوازی گنگ سپرده ام من گوش و سرشار از صدای دریا، موجی - [برگریزان](https://divanpress.com/poem/برگریزان.html/) - "برای شاهرخ زمانی، کارگر نقاشی که با قلم موی ارغوان بر این آسمانِ پر رنگ، رنگی افزود" . و ایستِ تپش برگ که از توفانِ فصل بر خاک می افتد و دختر سبزه روی زمین کیسه کیسه برگ و شاخه ی خشکیده بر پشت روانه بسوی شبستان حیران، با لبان نیمه باز دست به - [باز نمی گردم](https://divanpress.com/poem/باز-نمی-گردم.html/) - آه . . . . اگر از این سفر باز نگردم درخت انجیر را که آب خواهد داد انجیرها اگر بپلاسند خانه بر باد خواهد رفت شب اگر بر ایوان عطر مرموز تاریکی را بو نکنم کی می داند فردا در باغچه چه باید کاشت پیچکهای همسایه اگر من نباشم بر ریشه ی هر - [برخوردی ساده](https://divanpress.com/poem/برخوردی-ساده.html/) - باید آیا اشک را پنهان و از خاک خاوران برگهای پراکنده را گرد اورد تدوین نمود و چون عددِ پی ضریب بود و نبود را تا هزار رقم اعشاری تثبیت کرد؟ عصاره ی این تاکستان را قطره قطره آیا در معجون هر قرن باید ریخت تا بود را در نبود بیآمیزد؟ یا به هر هزاره - [تا همگان بخواب روند، وعده ی دیدار رسد](https://divanpress.com/poem/تا-همگان-بخواب-روند،-وعده-ی-دیدار-رسد.html/) - خواب مرا، چراغ افروخته ای میانِ رود خواب ترا چه شکست؟ گفتم که شاید قایقی ست در قایق دلداده ای است از نقش من در سینه اش چراغ دل تابانده است گفتم همان دلبری است که بوسه اش خالی کوبید بر لبم، بیخواب شده باز هم به دیدار آمده ست گفتم که خند و - [عقوبت](https://divanpress.com/poem/عقوبت.html/) - تا که مژه بر مژه می آسایم هراسِ دیدارت می آید باز به دیدارم و پرش بیصدایی جان می گیرد و بر پلکهایم می نشیند ساکت تر از بارش برف در نیمه شب هر چه صوت را بزیر خود خفه می کند و آنگاه صدای گریه ی کودکی می پیچد که در سیاهی شرجی - [با نگاهی دیگر](https://divanpress.com/poem/با-نگاهی-دیگر.html/) - بردگان هر چند که برده ماندند به کاخها راه یافتند و پادشاهان چون شمشیر در غلاف کردند و پرنده ی مدح در مصلحتِ گلوگاه لال شد، کاسه بر گردن آویختند آنگاه یاران بر بن بست دوراهی نقبِ بر ریشه های کهنسال زدند و تردید، دست بر کمر و گره در پیشانی چندان بر دهلیز - [در آن کوچه ی تنگ](https://divanpress.com/poem/در-آن-کوچه-ی-تنگ.html/) - بچه های کوچه با توپ بی پروا پنجره ام را شکستند و فریاد من در فریادشان گم شد دو فانوس در دریای سیاه آینه افروختم از صدای پای فانوسبان آواز پریان از بستر دریا برخاست اما اما من از ژرف تاریک آینه و کوچه بیمناک بودم توپ در دستهای لرزانِ کودکانِ اینک پیر فریادها - [امید](https://divanpress.com/poem/امید.html/) - ای جان شب زده . . . . پشت روزنه ی ناپیدا اگر ستاره ای خفته است روشنتر از خورشید و بیدار نمی شود غم مخور اگر با هر نفس باد آسمانش فرو می ریزد و درخالیِ سبد مادران غروب می کند غم مخور اگر برسینه ی سنگی بازار کودکِ ژنده ی فقر سمج - [پیشگویی](https://divanpress.com/poem/پیشگویی.html/) - یاران! باورم کنید، من کاساندرای زمانم نشسته بر ستیغِ اوج، به ژرفْ دره های دور چشم دوخته ام و آه . . . . مپرس که چه می بینم یاران باورم کنید دندانهای هراس خونین برگلوی نازکِ بودن و رنج گره ی شال در ازل سواره از افقی به افقی شتابان، باز نمی ایستد - [مردابِ بیتابی](https://divanpress.com/stories/1175.html/) - برهنه، شکمش را روی بالشِ سنت جِنِو گذاشته و دانه دانه انگور به دهن می گذارد و به نقاشی ای قدیمی ی جان می بخشد. گاه سرش را بالا می آورد و به مرد نگاهی می افکند که کتابی در دست، چشمهایش را تنگ کرده و سرش را نزدیک کتاب برده و تکان نمی - [قهرمان](https://divanpress.com/poem/قهرمان.html/) - به یاد کشتار ۶۷ ... شب بی خواب راهروهای تنگ و تاریک توطئه و پر شتاب، با کهکشانی مرگ را از ستارگانِ زمین آراستن به خیالی که از تابش ستاره، خود چون حباب آب شود و کودکانش بر باد روند آه . . . . که این دوره گرد هرزه با هزاردانه گلوبندِ الماسش پوست - [دیلان](https://divanpress.com/poem/دیلان.html/) - برای خود سوزی زنان ایران دیلان. . . نقش گنگ فردا بر آب است لحظه را در یاب سر در سینه فرو برده، بر دار قالی چرا نقش گل و بوته نمی کاری؟ در پندار کدام نقش و نگار از بانگ خروس تا شب لب می‌گزی، نگاهت مات، گوشه می‌گیری؟ با انبوه کلافِ - [بر مردابِ خیابان](https://divanpress.com/poem/بر-مردابِ-خیابان.html/) - پلکهای خیابان را از هم باز می کنم بر اسبِ غروب هی می زنم تا از عصر به شب رسانمش در خیابانی که فصل ٰگذر نمی کند و آفتاب چون یکی مومیایی عتیق، خاموش بر بام می نشیند، گذرِ ما غوغایی است در خیابانِ هزار پنجره، پشتِ پنجره های زنگ زده هر یک جفت جفتِ - [به خاطر او](https://divanpress.com/poem/به-خاطر-او.html/) - پلکهایم را بزحمت باز کردم، باد سردی می وزید و همهمه ای نامفهوم، چهره ای به پنجره ی من چسبیده و مرا نگاه می کرد، باید که پنجره را باز می کردم، اما دستم را نتوانستم بلند کنم، کجا بودم؟ از آشیانه ی آسوده ام رانده شده بودم، شبحی بود و شبحی دیگر، هر کی - [فسیل](https://divanpress.com/poem/فسیل.html/) - به آنها که شب از هراس فردا نمی خوابند بر گلوی خاک ای یار ازدحامِ برگ راه نفس می بندد سال و ماه و رهگذران بی اعتنا می گذرند برگها می خشکند پِهِن اسبی بر برگهای خشکیده می ریزد و زمین نجیبانه بار بر دوش، می چرخد بر شاخه ای از - [پیوند](https://divanpress.com/poem/پیوند.html/) - خانه داشت فرو می ریخت بساطِ شام را در باغچه چیده بودند ما سفره را خالی می دیدیم و آنها باورمان نمی کردند میان ما سایه ای قد می کشید هفتاد کتاب را به گواه گرفتیم، لال مان پنداشتند چاره ای نبود از هزار پنجره که نگریستیم باز خانه را ویران یافتیم دل شکسته گان - [فاصله](https://divanpress.com/poem/فاصله.html/) - فیل سوارانِ تازه نفس در خلاء چون از جاده ی مِه زده و پرت به خانه شبیخون زنند و دامن خاکی شان را از خاک من و تو بتکانند و به رسم تعارف بادیه ای از شیرِ مار بر بساطِ شام در باغچه بیفزایند و خیشِ عتیقه از نهانخانه بردارند و با انگشتان دهقانی شان - [سالی که گذشت](https://divanpress.com/poem/سالی-که-گذشت-2.html/) - به تماشای رودخانه می روم بر ساحلی که دست در دست آواز مرغابیان هر غروب ما را باز شگفتزده می کرد بر ساحلی که ماهیان سر از آب بدر می آوردند تا عطر دلدادگی در ریه فرو برند و ره توشه ی سفر کنند آنجا که نگاهمان هر غروب، سرکش، همراهِ رفیقِ پریشان مویش، باد - [ترا به اشتباه می گیرند ](https://divanpress.com/poem/ترا-به-اشتباه-می-گیرند.html/) - دلدادگی . . . . ببین که چگونه بلمِ جنون بر سکونِ خشکی می رانند و به دریا که می رسند پیچ و تابِ نهانِ درد نمی بینند، موج می بینند خیره بر خیزآب، هاج و واج، پخمه به شکوه لب می گشایند، آه . . . . ببین چگونه به پیشوازِعزیزان لنگ لنگان دیر - [راز شومِ جاودانگی](https://divanpress.com/poem/راز-شومِ-جاودانگی.html/) - گسسته از دیگران، بر سکو ایستاده به تماشا، نگاهشان می کردم. یکی پس از دیگری یا همزمان با هم می رسیدند، از کجا می آمدند؟ یکی خیس از راه می رسید، یکی با تیوب، یکی با قایقی پردود، یکی با یات، یکی هم از بالای آسمان با هواپیما یی سریع طول رودخانه را طی کرده - [ارابه ی گوزنها](https://divanpress.com/poem/ارابه-ی-گوزنها.html/) - ارابه ی گوزنها در شکنجه ی عشق ورزیدن پشت پلک های کبود و بسته ات بر چراگاه های سرسبز و گرمای مطبوع آفتاب پاییز بر اسبها و خرگوش های شیری که در آبی آسمان میدوند بر نگاه های گرم و لبخندها بر های و هوی کودکان و بارش نابهنگام تکه ابری شیطان که دوست دارد - [مادرم مرا به اشتباه می گیرد](https://divanpress.com/poem/مادرم-مرا-به-اشتباه-می-گیرد.html/) - تندری بی آتش شبی درختم را دو پاره کرد یک شاخه همیشه سرسبز با آوازِ هر رهگذر مرغی شالی به رقص در هوا می چرخاند همسایه ام نیز هفت سین ش را بزیر سایه ی سبز درخت من از ترسِ پیرِ یلدا می چیند دیگری میوه در ریشه در انزوایی بی برگ سر به سیاره - [مرا بیاد آر](https://divanpress.com/poem/مرا-بیاد-آر.html/) - باد، جنگلبانی دیوانه و پیر و دیوانه شاخه شاخه صدا می شکند آسمان، خالی پرواز، مفهومی بیگانه زمین، از یادِ سرمای دیروز بر خود می لرزد و تا جنگلبان پیر به دریا بزند غبار از تن بشوید و جرعه ای بنوشد و باز دیوانگی آغاز کند دریای بیرنگ، پای به زا در شتاب و درد - [و در آن بیگاه](https://divanpress.com/poem/و-در-آن-بیگاه.html/) - پشت بوته ها ی شب سپیده، خواب در چشم به گوش ایستاده و به اغوا، لبهای نرسیده ی تمشک را مک می زند و می بوسد پشت بوته های شب هنگامیکه باغ از تبِ خواهش به عرق می نشیند و خوشه های تاک دور از نگاه بر دامن باغچه خون می ریزند نابهنگام من خود - [تا ببارم](https://divanpress.com/poem/تا-ببارم.html/) - "به کودکان" دشت کبود و سبزی ابرِ سپیِد دشتم جرقه ای! آتش زن، ببارم بر سنگچین باغی امشب اگر ببارم بر باغ میوه آرم افسرده دستی شاید از شاخه میوه چیند گازی زند، ببیند آنچه که پیش چشمش، شفاف چون زمرد بود و او نمی دید. اکتبر ۲۰۱۴ - [گذارِ بلوغ](https://divanpress.com/stories/گذارِ-بلوغ.html/) - :خیر، آدم بشو نیست که نیست، پدر باز داد و فریاد می کرد و عمو دلداریش می داد: ببین برادر، بچه س، نمی دونه، باید یادش بدین. صد بار بهت گفتم اگه هم از پسش برنمیآی، بفرستش …. آن وسط دخترعموها خودشان را لوس کرده بودند و به این و آن دو دستی چای و - [غم مدار](https://divanpress.com/poem/غم-مدار.html/) - ما نسل پیامبران بیشماریم با پیروانی اندک فاتحان دروازه های آسمان پیامبران بی شُکوهِ گوشت و استخوان. قفسِ سنگی آسمان با دندان بشکستیم تا در پهنه ای نو، خورشیدی دگر بیفروزیم بارشان بردوشِ خود، خدایانِ فرسوده را، آزاد به باغ پیش ازعدن پس فرستادیم بیش از این دگر چه می خواهی؟ فردا نیز که - [به برادرم](https://divanpress.com/poem/به-برادرم.html/) - دستهایش را به کمر زد و تابستانِ بلوغ را مژده داد هنوز به نیمه نرسیده بود بهار من و تو از جای جستیم و از هیجان، گرد و غباری خانه را پر کرد ما با انگشت اشاره اتاقهایمان را در سرسرای خانه ی نو نقش انداختیم بر کاغذ هوا و با مدادهای رنگی رویایی در - [در و پنجره بست](https://divanpress.com/poem/در-و-پنجره-بست.html/) - چراغ را خاموش کرد و رفت روز به پایان، پاییز سر رسیده است خیابان، هزار خاطره ی گنگ در سر، خالی در چشم اندازش سایه های سنگین پایانی را در ملالی نومید می رقصند بخود می گویم شب سیاه نیست دری بسته، دری باز است فصل دیگری پای در راه است چاره ای باید - [دارکوب](https://divanpress.com/poem/دارکوب.html/) - قطره های نچکیده ی باران قندیلهای هفت رنگ طرح می ریزند دارکوب کوچک! در آن لانه‌ی تاریک و نفسگیر از کدام واهمه بر خود اینچنین می لرزی؟ چون من در قفس اندوهانم که از لبخندها می گریختم در فصل با‌شگون دستها دستهایی که مرا به سینه می فشردند اکنون که از این دریچه بر - [به مادران ](https://divanpress.com/poem/به-مادران.html/) - قامت خمیده ی ملاقات بر خاک می افتد و فواره ی شیردر پستان به طغیان . . . . در ظلمتِ واژه های موذی پرسش به پاسِ دلدادگی، لبِان "نه" آموخته، بر هم دوخته خواب دژخیمان را آشفته ترمی کنند و سوتِ قطارِ سلاخی که شبانه از شکوه تابستانِ جوان به قعرِ بی فصل زمین - [بار دگر گریختم](https://divanpress.com/poem/بار-دگر-گریختم.html/) - دلدادگی . . . . مرا از او گریزی در انتها باشد یا نباشد لحظه را سرودم و از آن هیبت عتیِق، بر انتهای تونل، نشسته به انتظار اینبار نیز گریختم تا با شب آغوش تو بار دگر بیامیزم تا باز از شکاف هر پنجره که سرک بکشم ماهی ی بغض در تنگه ی - [چون خصلتِ خاک](https://divanpress.com/poem/چون-خصلتِ-خاک.html/) - هر سپیده که از دریا، غمگین قوی سفید بر می آید و گستره ی بال بر کرانه ی سوگوار می گشاید باز "سرخی" جان می گیرد من َپری خونین در دست، از کرانی تا کرانی می دوم، در نگاه هر رهگذر چشم می دوزم، فریاد بیصدای پرسشی بر لب. در کنار ماهیگیران، صیدشان کودکان - [از یاد نمی برند](https://divanpress.com/poem/از-یاد-نمی-برند.html/) - ای کرانه ی غمگین زمین از خواب به بیداری غلتی می زند، رعشه ای در تن اما نمی جنبد و باز چنگِ بدآهنگ باد در حجاب زنان تو ملودی سیاهِ شیون را می نوازد وای وای ای کرانه ی سوگوار که چشمه هایت را نیز چون کودکانت از تو دریغ می دارند آیا فردا کودکان - [کِهتران](https://divanpress.com/poem/کِهتران-2.html/) - گفت می گویند در آن دیار مرگ داستانی دیگر است نه چون مرگ عزیزان ما سخت و غم آگین . . . . بر جای پای برهنه ی چهار کودک چهار مجسمه از خاکستر نگاهشان تا ابد خیره بر دریا باد در حجاب گیسویشان می پیچد. ژوئیه ۲۰۱۴ - [کِهتران](https://divanpress.com/poem/کِهتران.html/) - گفت می گویند در آن دیار مرگ داستانی دیگر است نه چون مرگ عزیزان ما سخت و غم آگین . . . . بر جای پای برهنه ی چهار کودک چهار مجسمه از خاکستر نگاهشان تا ابد خیره بر دریا باد در حجاب گیسویشان می پیچد. ژوئیه 2014 - [باز چهارم جولای](https://divanpress.com/poem/باز-چهارم-جولای.html/) - بوی نفت می آید از بندر و بار تار تار کمانچه رپ و جاز و پاپ می نوازد ساکسیفون بر لب آب با صدایی شرجی می خواند آی . . لاو، آی . . لاو شلوارها همه جین، آبجویی زده ام، با تو می رقصم من سر بگوشم می نهی، رفیقِ فیسبوک می شوی؟ لذتی - [شبِ کفتارها ](https://divanpress.com/poem/شبِ-کفتارها.html/) - بارانی ام بر تنم سنگینی می کرد، به بهانه ی بستن بند کفشهایم خم شدم، خیابان نیمه شلوغ بود و غروبی تاریک. تنه های مشکوکِ دو پا دور و بر پرسه می زدند و سنگینی نگاه های شوم با باران بر سر و تن رهگذران می ریخت. سر به چپ که چرخاندم، چند جفت چشم - [در شب چه می گذرد](https://divanpress.com/stories/در-شب-چه-می-گذرد-2.html/) - پاره ساعتی هنوز به دمیدنِ سپیده مانده، آهسته در را باز کردم و در خیابان خزیدم، شتابان به اولین کوچه ی تنگ پیچیدم و چادر مشکی را از کیفم بدر آوردم و با وسواسی که کسی از پس و پیش و بالا نبیند، بسر کشیدم، سردم بود و خوابم می آمد، اما سراپا در شوقِ - [سراسر راه](https://divanpress.com/poem/سراسر-راه.html/) - سراسرِ راه سوداگران تندیس اسطوره می ساختند از پنبه، پهلوانانی ایستاده بر سکوی لرزانِ باد تازیانه ها در باد می چرخید و عقربه های سربی تاخیر بر دیوار خرافه زمان را در شرق می نگاشتند سراسرِ ایستگاه دود بود و ما بر کوتاه ترین سکوی، از هر درخت - جز انگور و انار- میوه ای - [سهم من از آواز](https://divanpress.com/poem/سهم-من-از-آواز.html/) - هُوتُو هُوت، هُوتُو هُوت آنچه که نگاهی شوریده در باغ می بیند، پرنده ای است بر شاخه و منقاری که می خواند و نسیمی نهان که آواز می نوشد و سهم من، در پرده ی میانِ لرزشِ دو تار -از سرزندگی دوشیزه گان پای در راه تا افسردگی افقِ کهنسالان- به گوش می نشیند. آوازش - [گردش در تبعیدگاه](https://divanpress.com/poem/1011.html/) - به هنرمند گرامی میهن مان، هادی خرسندی از دره های ناشناخته بدر آمدیم، از بیشه ها گذشتیم، رو به دریا، من نفسم تنگ، او سینه فراخ، از آنچه که بزیر جامه ی سیاه نهفته داشت، می دید آنجه را که من نمی دیدم. زوزه ها هنوز در گوش می پیچید و هر از چندگاهی با - [خدایان](https://divanpress.com/poem/1020.html/) - دیدمشان در تنگه ی تیره ی آسمان، نشسته اند عبوس و سرد در یقین ابدی خود، ملول . . . . در حسرتِ قطره اشکی تا زمینی گردند. آتلانتا ۲۰۱۴/ - [زخمه بر زمین](https://divanpress.com/poem/زخمه-بر-زمین.html/) - یقینی که ما را به جستجویی بی انتها کشانده است نه لبانی بی آواز، آسمانِ پروازش نه بر قله ی خونینِ طور به ده فرمان نه در گوش چوپانی ناخوانده، خوانده است. روزگاری، به هر گامِ لرزان تاریخ به جستجوی آوازی، سرخ تر از یاقوت و سخت تر از الماس ما به رقص هر دو - [دیکتاتور در چشم انداز](https://divanpress.com/poem/دیکتاتور-در-چشم-انداز.html/) - به هنرمند میهن مان: هادی خرسندی . . . . رقص پرآشوبِ ذره های افروخته، در پیچ و تاب درد و فریاد لبهای بسته ی انتظار در بیکران آنگاه . . . . نخستین اشعه و آبشاری از خون ُتُنک، برکه های ارغوانی نور و بازی سرانگشتانِ چیره ی آتش، بر انتهای شب تا که - [بهارِ بزهکاران](https://divanpress.com/poem/بهارِ-بزهکاران.html/) - وه . . . . چه بهار شگفتی ستاره از زمین می روید، سرخ و فروزان چکمه ها برآسمانِ پر ستاره و سربرآوردگان از خاک می کوبند …. بزه کاران، بر سرآبِ رستگاری کشتی می رانند هستیِ نوح را سیل در خود فرو برده چون گزمه گان، تازیانه در دست، مسیح نفسش مرگ خیز رهروان - [با تو می مانم](https://divanpress.com/poem/با-تو-می-مانم.html/) - اکنون که این هرزه باد پره هایش دور از دسترس، پُرتوان می وزد بر ذره ذره ی جهان من بگذار این فرفره ی رنگین کمان را که می چرخد با هر چرخش نگاه من، به رنگی بر فراز کشتزار بچرخانم بچرخانم، بچرخانم به ارغوانِ غروبی که می رسد از راه،‌ به تارترین چاله ی جان - [راز](https://divanpress.com/poem/راز.html/) - نابهنگام یا که هر شب که همه ی جهانم در کوره ی تن می سوزد که سر بر گردنم می نهی و نوزاد، گرسنه پستان می مکد و کوچه و باغ و جهان محو می گردند و پشت پلکهای بسته ام گرگِ تمنا بر رمه ی هستی ام می تازد آنگاه . . . . - [امپراتوری ](https://divanpress.com/poem/امپراتوری.html/) - من آن جادوگرم دیگ جهان را بروی هیزم خلق می زنم هم اگر کُنده ای یا شاخه ای تر به ما افتد در، یا گر نسوزد به هر چه تیشه و تیغه که دارم به ساقش بشکنم، ریشه زنم سَم درخت و جنگل و خاکش بسوزم . . . . . . . . . - [در پیچ افق](https://divanpress.com/poem/در-پیچ-افق.html/) - شعله که لرزان شد رو به دریا نهادند تا با شیره ی جانِ نهنگان فانوسی بیفروزند اما من نگاهم بر افقی دیگر بیقرار، از نیمه راه باز گشتم و از اتاقی به اتاقی، همه خالی، دیوارها یکسره سرد و تاریک چلچراغی می جُستم اگر دریا رفتگان، فردا کوره ی خورشید را بیفروزند تا قطره قطره - [با باد و یاوه ها](https://divanpress.com/poem/با-باد-و-یاوه-ها-2.html/) - بیگانه . . . بیگانه . . . بیگانه . . . پرتاب شدیم چون حرامزادگان ورای اقیانوسهای فراموشی من با قایقی، بادبانش بازیچه ی صد بادِ ویرانگر گفتم مِهرِ خاکش به دست آرَم، بسویش باز خواهم گشت اما این باد دیوانه که از کین آنها می وزد امشب پوست می دَرَد وآنچه را که - [شبی میان دو شب](https://divanpress.com/poem/شبی-میان-دو-شب.html/) - پدران هیمه گرد آوردند، مادران گهواره بر افراشتند و کودکان با مردمکهای گشاد به دریا نگریستند. مرا که نه پدر بودم و نه مادر و نه پدری به فرزندی دست بر سر کشیده بود، به حاشیه پرتاب کردند تا از دور به آنها بنگرم. ما شب به آنجا رسیده بودیم و چون توقف کوتاه بود، - [آوای مِه ](https://divanpress.com/poem/آوای-مِه.html/) - اکنون که مرا از سرزمین اختگان برون کشانده ای اکنون که مرا از ریشه گاه بدر آورده، در گلدان خود کاشته ای اکنون که از ریشه های خزه بسته ی اندرون من ماهیِ سرخ دلتنگ را در کبودِ بی انتها رها کرده ای اسبی سرکش از آن دریا می نوشد و من یالْ پریشان در - [عنکبوت](https://divanpress.com/poem/عنکبوت.html/) - نگاه، چون به فراسوی افق ره گشود دید، سرکشی کرد، به ارغوان نشست و باز پس نیآمد پس پرده بر بیهوده گی ها کشیدم و بر لبانِ نارس نوزاد، اولین خنده ی هشیار را آموختم چون خواب از سرش پرید و پر نفس، در حباب لالایی بردمید گستاخ، لرزِ شوقی در تن، دامنِ دایه اش - [ آخرین نفر](https://divanpress.com/stories/آخرین-نفر.html/) - شادی عزیز، این هزارمین نامه ای است که برایت می نویسم، شاید تو هم دیگر نباشی و هزار شاید های دیگر. پس از آن شبی که با هم برفهای بام پدر بزرگت را پارو کردیم تا گونه های پیرمرد گُل انداخت، به خانه رفتم و ساعت چهار صبح کفش و کلاه کردم و همان گِترهای - [مزرعه](https://divanpress.com/poem/مزرعه.html/) - کلاغی آخرین قُوتِ زمین را نوک می زند پنبه گلها را چیده اند و بوته ها، پوک با خاک یکسان شده اند زن کهن سالی با آه زمین بایر را مُصِرانه شخم می زند. آتلانتا دسامبر ۲۰۱۳ - [کهکشانِ ما](https://divanpress.com/poem/کهکشانِ-ما.html/) - به هر چند صدسال ستاره ای خورشیدی می شود، و غروب می کند شگفتی من اکنون، از خورشیدی است که می درخشد و بی غروبی، یکباره از کهکشانِ ما می رود اندوه من اما، از ستاره ای است که نیمسوز پدید می آید و کور سوز، بی آنکه کسی را خبری شود از بَرِ ما - [عالیجناب](https://divanpress.com/poem/عالیجناب.html/) - چرخِ آسیاب را چرخاندم و چرخاندم به پروازی بلندتر از آسمانِ خاوران، زخم بال خشکید تا دریا نوردِ پیر راه خود باز یابد بر فرازِ اقیانوسی گرم در ژرفنای کبودْ نهالِ ستاره ای نشاندم بر بوته ی سترون کاکتوس، غنچه ناپیدا، ماهِ خجل را در بستر کاکتوسها راندم مهتاب، خونین و سرفراز بدر - [فضای شهوانی شهر](https://divanpress.com/poem/فضای-شهوانی-شهر.html/) - معراج . . . ، معراج . . . ،معراج معراجِ رفتگرها بر دسته جاروها معراجِ برف روبها بر دسته پاروها معراج ما بر بند لغزان سرنوشت، بند بازی میمونها یکشنبه های ابری یکشنبه های کوچه های خالی دسته دسته زوّاران، سفید، زرد، سیاه، با لرزشِ کپلهای چاق و چله یکشنبه های ماشینهای خاکستری با - [کوهپایه ها فریاد می کشند](https://divanpress.com/poem/کوهپایه-ها-فریاد-می-کشند.html/) - «کردستان را اعدام نکنید» به دروغی، چوپانی در نی شکسته دمیده و گوسفندان، رام گِرد می آیند بر ردِّ پای تو اما، غروب، آبشارِ خون است بر صخره هنگام بازگشت است و از کومه ی دهقانی، دودی بلند، گیسوان خورشید را در سیاهی می بافد جهان جوان می شود و چشمان خیس ستارگان امشب ناباور - [چکه های آب، یادگار برف و بوران](https://divanpress.com/poem/چکه-های-آب،-یادگار-برف-و-بوران.html/) - حتی خزه ای بر خشکستان تنهایی من از بارش گشاده دست واژه نمی رویید اما در آتشکده ی خاموش خنده هایت آتش تمنا را می افروخت هرچند که ققنوسی جان نمی گرفت و بال نمی گشود دل و دیده تسلیم شبی، برف از کلاه زدودم و پاورچین آنچنان گام برداشتم که مبادا بوته زار سر - [صعود زمستانی](https://divanpress.com/poem/صعود-زمستانی.html/) - دل در تپش و پای می لرزید خزه ی لغزان، راه نفسِ دیواره را بگرفته بود و آن خورشید -که در پرتگاه، حلقه ی گیسو، رشته رشته، در کمرگاه ما می آویخت- در آسمان قطبی فرو رفت ما هراسِ نگاهمان به ژرفنا نه گیرگاهی و نه دستهای ما را توانِ آویختن و پناهگاهِ لیزِ یافته - [بنوش](https://divanpress.com/poem/بنوش.html/) - اگر ماهِ بدر بر بامِ جهانت جنون بپاشد اگر مِه اندک اندک جان به مهتاب بسپرد امشب یا شعله برکشد نابهنگام اجاق آفتاب باد بردمد از فراز ویرانی دیوار، خنده ی کودکان بشکفد در سکوتِ باغ یا اگر دو سایه به شیطنت، سر کشند به نوش نوش مهتاب را از برکه ی در بلورِ خواب - [آنچه را که ندیدیم ](https://divanpress.com/poem/آنچه-را-که-ندیدیم.html/) - نه سرخی ماندگار بر جاده نه اجساد قربانیان نه خاطره ی زیبای دیشب نه هراس نامده ها، نه وسوسه ی هتلِ رقصهای شاد و شامهای گرم ما را از رفتن باز نمی دارند می رانیم و می رانیم و دمی به پرسش، از راه نمی مانیم آفتاب، گستاخ، چشمانمان را می زند و خیزآبها به - [سیرن ها در خلیج آواز می خوانند](https://divanpress.com/poem/933.html/) - برای «پیش از این مبارزانِ» ناشکیبا و دل بستن به قدرتهای داخلی یا خارجی بر بام زمین، نعره می کشد، چماقی در دست و حریر پوشانِ صخره های پست نعره اش را به آوازی دلنشین در پرده ی اغوا می نوازند، بر گوش و هوشمان با قطره قطره های آب دریا نوردانِ ازغول گریخته، ناشکیبا - [یاران در نی شب دمیدند](https://divanpress.com/poem/یاران-در-نی-شب-دمیدند.html/) - دلدادگی . . . . چون در پایان عاشقانه ترین سرود، ساز مرگ را می نوازد از آتش و توفان وحشی تو بزیر جلبکهای کف دریا گریختم از زخمها و وسوسه ها. وآن عجوزه ی در کمین که بر بلندای صخره با قوز کمرش غروب را تماشا می کرد دریا را، مروارید و مرجان - [همزیستی مسالمت آمیز](https://divanpress.com/poem/همزیستی-مسالمت-آمیز.html/) - میان ما حماسه ئی نه هنگامه ای ست ورای رنگین کمانِ پوست که در گوشت و استخوان بذری به میوه نشسته است پدران را گِلِه ای نیست خیره بر هم، مژگانمان سایه بان چهار شعله، لبخند می زنیم هرچند در رگهای من و تو، موجها خشمآگین، دریا ها ز بستر می گریزند خفه در گلویمان - [دستها در دستی](https://divanpress.com/poem/916.html/) - آنجا که خورشید، هر غروب به تماشای رود سرخ تاب می نشیند که بی اعتنا به کاروان و ساربان بر بستر خود می شتابد استر ِ جهان ِ عتیق لنگ لنگان می رسد از راه چه دستها ، چه امیدها که شانه کرده است یال چموشش را آنجا بر بالای تپه کاروانسرای ِ تک افتاده، - [پیوستن](https://divanpress.com/poem/پیوستن.html/) - دریا بازو گشوده من رو به دریا، خواهشی بر لب او بر صخره نشسته، اشک می ریزد بر چنبر کهکشانی کف دریا ستاره ای تازه از خاک برخاسته می لغزد من گوش ماهی ای در دست، دست بر گوش در تلاشی تا همهمه ی دریا را بیآموزم صدایشان می کنم: بر آتش نیمه شب تان - [آفتاب از پنجره ی من](https://divanpress.com/poem/آفتاب-از-پنجره-ی-من.html/) - سایه ی پُررنگ من اتاقت را پُر کرده و تو زل زده ای بر سقف نه اشکی، نه سخنی، نه انتظاری من یهودای زیستن توام چون اوی که ایستاده نهان در درگاه، گونه هایش زرد، نفس در یقین، با دو ساق ستبر. در را که نمی توانم، پنجره می گشایم هجوم هیاهوی شاد توپ - [نامگذاری](https://divanpress.com/poem/نامگذاری.html/) - خورشیدِ سرخ ، برافروخته خون قطره قطره بر موج ریخت و خدایان شتابان بر اسب پریشان یال توفان چهار نعل تاختند و گذشتند بر گیسویشان پر عقابی و هلالی از ماه به آنسوی دریا کوچ کردند و آتش بی دم و دود بر خاک ماند قبیله با نگاهی مات به انتطار پیامی لنگان رو - [ندانستیم که اینچنین](https://divanpress.com/poem/ندانستیم-که-اینچنین.html/) - فصل نهم که سر آمد از اندرون پروار شدیم ما را راندند و ما سودا زده به شگفتی ها چشم گشودیم سوگند خوردیم که عشق را پاس بداریم و خواهر ناتنی اش نفرت را با باغهای همیشه سرسبزش که رندانه چندان بر سفره مان پُر خورد که دلدادگان زردروی در بستر پزشکان انگشت به دهان - [شایعه](https://divanpress.com/poem/شایعه.html/) - بر ایوان نمور و تنگ به رصد ستارگان نشسته ای خبر ویرانی کهکشان ما ست عالیجناب! داری سقف ایوان را رصد می کنی ورنه آن کهکشان گم شده در آسمان باز در تب و تاب جان گرفتن است. آتلانتا ۵/۱۳/۱۳ - [چون در گذرم](https://divanpress.com/poem/چون-در-گذرم-2.html/) - من بانوی کهنسال بادم بر آبهای تیره ی قرون مشعلی در دست پیوسته آتشی از آتشی می افروزم بر آسیاب تو یک امشب در گذرم ز من می گریزی، شگفتا بزیر سنگ بگذار در چشم اندازت به جلوه آینه ای گردم تا الهه ای را ببینی با دو پستان سرشار و بیتابی کودکان گرسنه ی - [بر باد رفته ای](https://divanpress.com/poem/بر-باد-رفته-ای.html/) - بی کوله ای بر پشت بی قله ای در پیش مژه های پرپشتت غبار هیچ جهانی را نمی روبند لاله کاران پیش از سپیده مست از شفق گداخته جامی زدند و گُر گرفتند بر خود می لرزی و انکار می کنی زیرا که در قلمرو تو خدایان چکمه بر خاک می کوبند و تو مدام - [شب وهم انگیز](https://divanpress.com/poem/شب-وهم-انگیز.html/) - زآن پیش تر، شبانه گودال ماه دزدانه رخ در برکه می نمود تا جرعه ای به تبرک بنوشد از زمین بر بام شدند هوار کشیدند ماه . . . ماه . . . در کهکشانی از یاد رفته، ستاره ای گریست ماه به نیرنگ غلتی زد تازیانه بر کمرگاه زمین برکشید از گیسو زمین پاره - [زمان](https://divanpress.com/poem/زمان.html/) - با تپش صد هزار شوق نهفته در سینه رود روان بر نیمکت دو دلداده سر در گردن هم، آفتاب میانشان باد، ردای یخ بر تن، چاوشی سر می دهد دو سپیدار، شاخه در شاخه ی هم نیمکتی خالی رود سینه اش یادگار صد هزار شوق، پر التهاب بسویی روان. رود سِن، ۱۵ فوریه ۲۰۱۳ - [باز در می زند](https://divanpress.com/poem/باز-در-می-زند.html/) - ماه نو برآمده بود بر بام ما سنگ می پراندیم ارابه ای غریب، پرچمها افراشته از تیغ چندان که تن لرزید و در ابریشم چهره پوشاندیم بر دامن دایه ی پیر های های گریستیم نگاهش بر ما، نگاهش بر هزار فرسنگ آنسوتر از ما، ارابه ران : نآزموده سر بر می تابید؟ ما را کو - [پی ریزی](https://divanpress.com/poem/پی-ریزی.html/) - مادران کرکسها را پرواز می دهند بسوی فرزندانشان پدران سر افراشته اوراد عتیقه می خوانند و دشنه ی اندیشه به وهم تیز می کنند کرکسها بر فراز اجساد فرزندانتان در پروازند. رود سِن، ۱۵ فوریه ۲۰۱۳ - [جایزه](https://divanpress.com/poem/جایزه.html/) - می یابمت پیش از اتفاق هنوز در خُمِ شراب سرکه می جوشد و هستی در اترغوطه ور است هنگامیکه عجوزه ی هزار هزار ساله، خط کشی در دست لبان آرمیده بر هم را جدا می کند در دو صف صفی را دو بال گسترده ی پرواز دیگری را پایی لنگ، چوبی زیر بغل، گاه چشمی - [هراس](https://divanpress.com/poem/هراس.html/) - به گنجینه ی تو کاشفان را گذری نیفتاد چرا که بر ریگزار بوته های لگد شده، نقب دشوار بود هر چند که گنجینه سرشار . . . . . . . . هراس را با نان تو بر سفره ای فاخر نشاندند با شربتی گوارا، در شیشه های عمر هراس فربه شد و در دستهای - [در گرداب، در گرداب](https://divanpress.com/poem/در-گرداب،-در-گرداب.html/) - دانه ای را که در ناف آن گرگ خفته کاشتم ناگهان چون اِژگل از خاکستر سر بر می آرد، با دو کاسه ی خون در سر درختزار را لُخت بر گِرد سایه اش می چرخد و می چرخد لگد بر خوشه های گندم صد نوروز. خرناس می کشد ماهیان شوق در حباب چشمه می میرند - [آینه‌ام](https://divanpress.com/poem/آینه‌ام.html/) - تمام شب آینه را پرداختم دستهایم پینه بست اما چون سپیده بردمید از گذارم بر گندمزار، کبکها، نیمی ترسان، نیمی آسوده از جای نجنبیدند خوشه‌های ترد گندم سر تکان داده، با باد رقصیدند قار مغرور کلاغی باد را چرخاند پیراهنم را پرچمی کردم بر سنگفرش خیابان شفق دمید رهگذران دمی ایستاده، شگفتی در نگاهشان دست - [آب‌تنی](https://divanpress.com/poem/آب‌تنی-2.html/) - آب‌تنی خیال کردم تصویر ماه است که در دریا افتاده اما نه، خودِ ماه بود برهنه، گیسوی خیس، با انحناهای نرمِ تنش، آب‌تنی می‌کرد از جای جستم فریاد‌کشان تا ز یگانگی ماه و دریا مژده دهم خلایق را پارو در پنجه، چون به ساحل روی گرداندم نه ماه مانده بود، نه دریا، و نه من. - [اعتراف](https://divanpress.com/poem/اعتراف.html/) - دلدادگی . . . مستِ شراب گشته ام عبوس و سرد نشسته است همسفرم کنار من اما دلم آه . . . که پیش دیگری دلدادگی . . . مستی خوش است اما کنار همدلان همسفرم شِکوه کنان آیه‌ی یاس سر می‌دهد من سرخوش از شراب تو، از همه چیز بی‌خبرم در چشمانش ‌نگرم بیگانه‌ - [با چراغ دیگران](https://divanpress.com/poem/با-چراغ-دیگران.html/) - شب بود و در غبار باغ مهتاب در شاخه‌ها پی چیزی می‌گشت جغد ناپیدایی، آوازش در چنته‌ی باد قصه‌ی مرگ ستاره می‌سرود من که روز روشن باغبانش بودم اکنون از خانه‌ی خود سخت می‌ترسیدم سایه‌ی بید که هر نیمه روز دامن دایه‌ی آسودن بود اکنون در نیمرخ تاریکی ماه چه هیولایی شده بود ناگهان ارواح - [انتخاب](https://divanpress.com/poem/انتخاب.html/) - نه خواب، نه بیدار ایستاده‌ا‌م پای نه بر زمین، بر سکویی نه از گِل، نه از آب نه هوای اینچنین ماندن است مرا و نه هر گونه رفتن را می‌پسندم و آنچه هست در توفان زنی با پیکره‌ی شیرفام مِه با دو پستان متبرک به سیاله‌ی ابری لم داده جوهره‌ی زیستن مرا ورز می‌دهد ستاره‌ای - [تا آن روز](https://divanpress.com/poem/تا-آن-روز.html/) - خرداد هنوز به سر نیآمده برگهایت افسوس زرد و نارنجی با باد می‌ریزند و جهان تو از چرخش باز می‌ایستد هزار میوه که از بطن شکوفه برآمد اکنون کال و ریز بر خاک می‌پوسند من‌ که پرودگار تو بودم باید چترم را بر سرت سایه می‌گشودم تا ریشه‌ات را که حریصانه می‌مکیدند از گزند دور - [غبار در گذرگاه](https://divanpress.com/poem/غبار-در-گذرگاه.html/) - سوگند و هراس شکسته باد نعره می‌کشید بر خمره‌های خالی چه خورده بود که اینسان؟ همزاد خود را یافته، بردامنش آویختیم و آسودگی ماه بالا نشین را رها کردیم دلتنگ زمین! دربان آسمان را چه آسان با وعده ای فریفتیم قله‌اش برهنه، کوه پای بر زمین تنهایی خود را در گیسوان ماه می‌بافت گشاده دست، - [شام آخر](https://divanpress.com/poem/شام-آخر.html/) - کنارت به دور میز مانده ام که با تو بنوشم یا نه و به پرتگاهی فکر میکنم که بر لبه‌‌اش ایستاد‌ه‌ای با چشمان نزدیک بین، غرق تردید تا که نگاهت می کنم به فرش خیره می‌شوی بر فراز نقش و نگار خار بوته‌ها یازده ستاره با حسرت در کمین تا ماه را در چاهی بیآویزند - [اجاقی را که عهد کردم بیفروزم](https://divanpress.com/poem/اجاقی-را-که-عهد-کردم-بیفروزم.html/) - نگران، تمام شب در اندیشه‌ و اکنون رودخانه بازوان گشوده به خود مرا می‌خواند من نیز بازو گشودم و کودکانه گریستم تصویرم در آب، آغوشش باز، چشم بر من من نیمی از نگاهم بر تصویرم، نیمی دیگر در دور دست، به پنجره‌ای باز، چراغ خانه‌ای روشن سینه‌ی موجی به جوش آمد دست بر گردنم، اشکهایم - [وز نو آدمی](https://divanpress.com/poem/وز-نو-آدمی.html/) - سر بر شانه‌ی یکدگر در باد بنیاد ما سست بود و توفان می‌آمد و ما از بنیاد می‌لرزیدیم جامه‌ی ابریشم‌مان را باد رشته رشته کرد ارمغان پدرم را برای شب نشینی نسیم و بهار باد چه آسان پاره کرد تار و پودش از کرمهای صد ساله، در پیله‌ پوسیده و توده‌های تیره‌ی آسمانی با چنگال - [قطعه‌ای در جی ماینُر*](https://divanpress.com/poem/قطعه‌ای-در-جی-ماینُر.html/) - از پشت سایه‌های درهم باغ پیش از این صدای پارس سگ همسایه را شنیده بودم این بار با زنگ هشداری که غریبه ای به باغ پای نهاده است پیش از این صدای غوک را درفریاد شبانه‌اش شنیده بودم اما نه چنین شوم و هراس انگیز پنهان بزیر برگچه‌ای در ساحل و دریاچه سیاه و - [عطر نان](https://divanpress.com/poem/عطر-نان.html/) - سپاس که آسمان هنگام درو نبارید سپاس که هنوز داس تیز، بازوان ورزیده، مادیان سر براه، خرمن برجا بافه‌های کاه، برهم انباشته انبارها پر از غله خاک حاصلخیز بستر جوی زلال کشاورز ملول نرده را بشکسته، بیتاب بر گذر آفتاب، نگاهش در پی توده ابری ناپیدا، سر می‌جنباند: خوشا بذری که چون دختران طَبَق بر - [«خدا مرده است»](https://divanpress.com/poem/خدا-مرده-است.html/) - صدفها شکسته فربهان بر ساحل لمیده سوگند به آب که به هیچ می‌انگارند جدال ما و دریا را. به پنداری که دریا کور است بی چشم تماشا که نگاه موج و سنگ‌ریزه و صخره گاه به مهر و گاه در ترفند بر ما و نگاه حیران ما نیز بر دریا، همه پرسش در گرداب خلأ - [ز دستت نمی‌دهم](https://divanpress.com/poem/752.html/) - ز دستت نمی‌دهم چندی است دلدادگی . . از تو بی خبرم دریا کسل و موج سر بر صخره نمی‌کوبد باز آی تا بار دگر جهان را در آینه‌ی چشم تو باز نگرم یاد آن شبها که سر بر شانه‌ی ماه، پلکها بر هم مرا در دو جهانِ یکی سرخ، یکی ارغوان، رها می‌کردی حلقه - [تنهایی](https://divanpress.com/poem/تنهایی.html/) - به ما گفته بودند مرگ را برادری ست هراس! و آموخته بودیم هر دو برادر را دامن دایه‌ای پناه تنهایی! شیرش تلخ، در بند دو کودک ناخواسته چنگ در نومیدی، می‌لرزد که نه هرکه دایه‌گی آموخت جهانی نو پدید آرد. پلک‌هایت را باز کن که چون از این توفان بگذریم استخوانهامان سخت، زمین از آن - [پاییز جان](https://divanpress.com/poem/پاییز-جان.html/) - پاییز جون تو که هی عاشقات برات شعر میگن جلو چشم بچه‌ها، لخت نشو تو که قرص آفتابو، نصف کرده‌ای توی چشمات کاشته‌ای از من می ترسی پاییز جون؟ منکه چشمام رو مادیون شب صدها فرسخ از خودم تندتر و پیش‌تر میرونه هنوز پاییز نرسیده، زمستونو دیده، توی برفا راهشو گم میکنه تو کوچه‌ها، ته - [شوریدگی](https://divanpress.com/poem/شوریدگی.html/) - نیاز دیدگان ما، الماسی برنده بود، شفافتر از مردمک نه قطره ای به گوهر نشسته، از سر اتفاق و بر سینه آنچنان که می ‌بایست، سینه ریزی از مروارید دریا غریق سپیده بود و نگاه ما بیگانه با موج پرخیز در بهت نگاه ماهیگیران به دریا زدیم، در صید مروارید بی آنکه با دریا سخنی - [نامت در خیابان جاری است](https://divanpress.com/poem/نامت-در-خیابان-جاری-است.html/) - * برای ستار بهشتی* دیدی که عشق در سردخانه کوره ای شد؟ دیدی که به فصل برگریزان ریشه ها شتابان گره در گره در گرمخانه ی زمین باز روییدند؟ دیدی که شفافی مردمکهایت را هر چه تلاش، نتوانستند به خاک بسپارنند؟ باید می دانستند نگاهی که از آتش عبور کرده است هرگز به خاکستر نمی - [رو به فردا و دریا](https://divanpress.com/poem/رو-به-فردا-و-دریا.html/) - بیا و ببین دلدادگی . . . . خانه ای را که ساخته بودم بدست خود خراب می کنم به هر خشت که بر می کنم دلم را با تردید و افسوس ز بندی رها می کنم انگار که پلکهای بسته ام با هر نفس به روشنای فردایی خجسته باز می شوند بیا و ببین - [باورمان نکردند](https://divanpress.com/poem/باورمان-نکردند.html/) - ابر چنان بر شاخه های لخت گریست که گویی باد از جبهه ی خاور خبری آورده در جامه ی خاکستر دختران بر خود لرزیدند و نفس در سینه ی اندوه حبس مردانِ انتظار تسبیح در دست چرخاندند دست بر چشم سایه بان در کمرگاه کوه فریاد زدیم که دریاچه به لجن فرو نشسته تخمریزی مارها - [با ساز تو](https://divanpress.com/poem/با-ساز-تو.html/) - ریشه در رگهایم، در تنم کاجی سرسبز گستاخ می روید نابهنگام برگ می ریزد، برگ می ریزد یادگارش در سینه، میوه ای پُر خار زخمه می زنی ای یار، زخمه و تا که ماه بر فراز دره همهمه را چون تاریکی قطره قطره می نوشد اسب سرکش یادت، یال آشفته، تن در خم و پیچ - [یورش](https://divanpress.com/poem/یورش.html/) - یورش کلاغ رهگذری آسمان دریاچه را پر از قار کرده قوهای سفید بومی به هزار در گستره ی وسیع بالهایشان تمام هوششان به گوش نشسته یوفالا آذر ۱۳۹۱ - [دستمایه](https://divanpress.com/poem/دستمایه.html/) - بی باران و بی مهیب دریا بی تلنگری بر بلور رویا در چشم انداز گر مرگ نمی کشید عربده در میدان دشنه ای نبود و جنگ و ستمدیده ای گر سنگفرش خیابان را لکه ی سرخی نمی آغشت تندیس شعر در موزه ها غبارآلود شاعران فوج فوج، روانه پی پیشه ی دیگری. یوفالا آذر ۱۳۹۱ - [کریسمس](https://divanpress.com/poem/کریسمس.html/) - زنگ زنگوله ی گوزنها ی پرواز ارابه های پُر بر فراز دودکشهای خوشبخت بر خانه ی بزرگ سفید حلقه های نور بر در و پنجره و پرواز نگاه کودکان یأس بر ارابه های خالی و حلقه ی بازوان تو بدور خانه ی من بر بام این چشم اندازغریب چون گونه های دختران ایل خاکستر سرد - [مرا به اشتباه می‌گیرند](https://divanpress.com/poem/مرا-به-اشتباه-می‌گیرند.html/) - مرا به اشتباه می‌گیرند دلدادگی . . . چرا از پس هر همآغوشی باز با مه و باران در آمیخته در نگاهم بذر مرگ می‌پاشی با آنکه میدانی که از این دریا که بوی افیون می‌دهد، و "فردا" که کم کم رنگ می‌بازد، و زمین که حافظه اش را از دست داده است، و از - [ترانه](https://divanpress.com/poem/ترانه.html/) - ترانه برای ترانه (های) موسوی بی ترانه ی مرغی جنگل خاموش و دلگیر است طوطیان لال میشوند تاب گفتن ندارند قصه ی خاموشی مرغکان را ماهیان بر موج میرانند سیاحی بیخواب در دریا دل از سینه ی اندوه میکشد بیرون آواز ناگفته را میخواند نابکاران سر شکسته به شب زوال خود میاندیشند طوطیان سرخ - [موزه](https://divanpress.com/poem/موزه.html/) - آی بلند دیوارهای کوچه‌ی تاریک، من آفتابم دریچه‌ بر آفتاب بگشایید و مرا در آغوش کشید گرم و مهربان که انتهای کلاف سردرگم بدندان اینهمه راه آمده‌ام تا گرهی بگشایم از گره‌ها آی پیکره‌های بلورین که از صدف برمی‌آیید و نیلوفر گیسوانتان بر سینه‌ گُل داده و لبهایتان بر لبهای هزار نسل خنده می‌کارد ما - [پیوندِ شاخه در شاخه](https://divanpress.com/poem/پیوندِ-شاخه-در-شاخه.html/) - با کشتزارهای گندم بر زین سواره‌ها، بر دشت پر آفتاب میرانند کوره ای در نگاه، کمندی در دست و دختران با کوزه های پُر از چشمه‌ی خورشید باز می‌آیند به پیشواز بلوغ و زایش، بازوی خنده گشوده، سر بر یال اسب می‌سایند قهقه‌های دلنشین بر سبزه زار روییده پیش پایشان خوشه‌های ستاره‌ بر خاک، جفت‌های - [اندوه](https://divanpress.com/poem/اندوه.html/) - دلدادگی، چون توده‌ی مِه بد ادا بار دگر در گردنه‌ سر تا پایش پر برف، چمباتمه در انتظار گفت های بپا گرفتمت ترسان من گریختم برفِ لیز سر می شکست و دست و پای باز دیدمش پشت بوته های خاطره، آواز خوان بر غنچه ای بار دگر چون چوپان گله ام، لم داده بر قله - [نامه](https://divanpress.com/poem/نامه.html/) - دلدادگی با سلام، در این خانه‌ی چهار فصل بهار خوش و خرم بر سفره‌ی زمین سیب رسیده میخورم عطر ارکیده مینوشم جام جام هر شب هم بستر ستاره ای بر آویشن های کوهی، گم در پندار فردایی بهتر میخوابم باری ملالی نیست جز اینکه بزیر بی سایه گی شما و گستاخ از حفره ی خالی - [سفر](https://divanpress.com/poem/سفر.html/) - آنان که «نه» نگفتند سفر . در کشمکشی بیرحمانه به هراسی سوگند شکستند در اعماق شب پس اسطوره‌ها خاکی شدند زیرا کسی نگاهشان را بر نمی‌تابید . . . پیش از نیمروز غروب فرا رسید پرچمها را پایین کشیدند سردر گریبان، بی نیم نگاهی به هم چیزی برای گفتن نبود گفتنی ها را در ژرفای - [خواب ترانه](https://divanpress.com/poem/خواب-ترانه.html/) - از خواب ترانه ای بیدار شدم رود روان بود و سیب کال هنوز از شاخه آویزان کلاغ سالخورده خم شده با شگفتی به چشمانم زل زده بود و‌ جیرجیر زنجره‌ها‌ همچنان در گوش باغ میپیچید اما بر من، آه مپرس که چه رفته بود و زآن پس چه‌ها میبینم. دسامبر ۲۰۱۰ آتلانتا مرضیه شاه بزاز - [که چون غرق است در بی چون](https://divanpress.com/poem/که-چون-غرق-است-در-بی-چون.html/) - در ژرفای هزار فرسخ، بر کف دریای یخ زده‌ی من باز سر بر میآرند چشمه های سرکش جوشان این ماهیان رنگ وارنگ غریب کجا بوده اند؟ در تونلهای تو در توی آب از کدام خواب بیدار شده اند چنین هوشیار، به کدام فرمان؟ هنگامه ای است، به تماشا بیا که بوی گند نا میپیچد ماهی - [هیس!](https://divanpress.com/poem/هیس.html/) - هیس‌س‌‌س‌س بچه ها! گیسوی باد را نکشید مردگان پشت دیوار خفته‌اند با عصا، هنوز لنگان بر جاده‌ی باریک ابریشم، با سکه‌های قلب کالا می‌خرند، خود را می‌فروشند و شب در واحه های مخروبه‌ و کم‌آب در چرب زبانی با قصه‌های جن و پری، فال می‌گیرند گیسوی باد را نکشید! که بر ساحل آرام چتر پدران - [چشم انداز](https://divanpress.com/poem/چشم-انداز.html/) - با شتابی به گام، در تنگنای گذرگاه سبز پر یاقوت آبشاری از توت می‌ریزد، بر سفره‌ی میهمانان بیقرار خاک لکه ای بر دامن جنگل می‌روید می‌وزد، گاه سرد و گاه گرم نه با کسی چندان خویش، نه داس طوفان به کس کرده تیز من از بیخیالی نفس باد بر خود می‌لرزم بر مدار یقینی که - [تسلیم](https://divanpress.com/poem/تسلیم.html/) - تسلیم باز سم می کوبد به در باد دیوانه پریشان یال شیهه‌اش در باغ می پیچد ناچار پنجره می گشایم غرق بوسه‌اش می کنم در آغوش لرز به اغوایی برگ برگ‌ِ ارغوان نثار قدمگاهش در منظر باران هزار شعله‌ی رنگارنگ هر صبح می ریزم باد وحشی ویرانگر بی آمرزش به هرگوشه‌ی خانه‌ی من تخم ویرانی - [تا هنوز](https://divanpress.com/poem/تا-هنوز.html/) - تا هنوز تا که هنوز هستم سبز، سبز، در این جنگل ریشه می‌دواندم با انبوه میوه های سرخ و رسیده و آواز شاد و شلوغ صبحگاهی مرغکان خانه کرده در من که هر دم به کهکشانی پرواز می کنند آه بوی معطر این جنگل و شادمان از آنچه که بود و هست از پیمانه‌ی آردی - [تبعیدی](https://divanpress.com/poem/تبعیدی.html/) - تبعیدی خانه‌ی تو در آخرین ‌دهلیز این کره‌ی مسطح معبر غباری صدساله ‌نه جای پای گذری ‌و نه تب نفس فانوسی ‌‌در اشتیاق دیدار از هراس پل های مخروبه‌ی معلق هیچکس را به دیار تو ‌باور کن خیال سفری ‌یا کارو بار و گذری نیست در انکار ‌قرنها ‌به تماشا ایستاده‌یی در چارچوب این پنجره‌ی - [شگرد عشق](https://divanpress.com/poem/شگرد-عشق.html/) - شِگِرد عشــق در بار انداز های کوچه های جنوب‌ ‌‌ باربر‌ها‌ ‌‌زمین را از شانه‌یی به شانه‌یی‌ ‌‌‌می لغزانند‌ ‌‌‌‌با شگرد عشق‌ با زخم سر انگشتان‌ ‌‌و اسکلت های پوسیده‌ی ساقهایشان و با بی باکی مکرر عشق‌ ‌‌دختران در بستر‌ ‌‌‌جنین های سالم و شاداب‌ ‌‌‌‌در زهدان هایشان می پرورند‌ وقتی که مرگ بی حوصله‌ - [ناگهان](https://divanpress.com/poem/ناگهان-2.html/) - ناگهان برای سهراب اعرابی ناگهان رقص سرخ و نارنجی ؛ زرد ناگهان پاییِزِ پر آشوب شوخ طبع مست در زمستان اندرون من ارغوان میبارد ناگهان رویا ی چشم اندازی سبز ابر بی باری میگرید موجی بر سینه ی کشتزار میجوشد در سر انگشتان بیکران دشت گندم می روید خوشه درخوشه دشتبانی از سر بازی بوسه - [خدایــان دشت](https://divanpress.com/poem/خدایــان-دشت.html/) - خدایــان دشت با یقینی جاودانه بر باد رفته و یأسی تلخ در ته مردمک هایشان بر می گردند از سفری هفتاد‌ساله سر‌در‌گم دروازه‌های تنگ سنگی کوره راه های مخروبه‌ی پیچ در پیچ با دروازه‌بانان سمج و نا‌دانستن اسم شب و سقوط خداوندگی انسان در پرتابش به خاک و آهن با اعلام فصلی به‌سر آمده چشم - [اشکان](https://divanpress.com/poem/اشکان.html/) - اشکان در انحنای تنگ بلور چه چرخش با شکوهی کودکان در تماشایت ذوق زده مادران میخندند سیاه ماهی کوچولو در فصل گرم اینهمه آغوش و گندمزار چه کم داشتی که به همهمه ی دریا پیوستی؟ نمیدانی؟ مومیایی های پوسیده در شبستان سیاه وهم خود خفته موج زهر در خم مردم میریزند؟ نمیدانی؟ تا که پای - [شبِ پنبه‌زار](https://divanpress.com/poem/شبِ-پنبه‌زار.html/) - آی شب . . . آی شب . . . آی شب . . . . مرا که اینجا جدا از حلقه‌ی زمان بر فراز بود و نبود بر پنبه زاران آتشی افروخته‌ام به دروازه‌ی شگفت خود راه ده و در غلظت سیاه خود حل کن چون نگاه در مردمک مهتاب بر برکه‌ و شُرشُر - [یغما](https://divanpress.com/poem/یغما.html/) - بر سیلوی لبالب از گندم، من حیران، و هوش باد همه بر من تا که سر برگردانم و گرد باد آید وه از حیرانی من و این انبار سرشار! سینه فراخ و دستها باز اما چگونه، چگونه، چگونه؟ دانه ای برای من مشت مشت سهم موشی، که از دیوار زده نقبی خرمن خرمن - [فانتزی](https://divanpress.com/poem/فانتزی.html/) - جویها بر گلوگاه کوه یخ بسته، گره سفت می‌کنند دریاچه و باد یخ، مرغابیها بالی گشوده، بال دیگر در یخ ابر یخ، دریا صخره‌های یخ بر یخ کجاست آن رهگذر که قرار بود از دل گرم چشمه برآید نه چون ناخدا بر کشتی، نه بسان جادوگری خوش‌خوی در گذر‌گاه یخ وردی بخواند، یک تنه آتشی - [سال نو](https://divanpress.com/poem/سال-نو.html/) - گرسنه، اما نه‌چندان که طاقت طاق شود گاه پشت و گاه رو به خورشید بر هر چه که شاید و نشاید، سر فرود آورده عطر بادام تلخ را در ریه‌ها فرو می‌دهد هر چه را که نباید، از یاد برده ‌‌است پلکها نیمه بسته، لنگ لنگان سال نو مبارک رهگذر جاده‌ی لغزان مال‌رو! به کجا - [آنروز](https://divanpress.com/poem/آنروز.html/) - آنروز که صخره‌ها از جای می جنبند و البرز در باد به رقص در می‌آید آنروز که در سینه‌‌ات آهوی بیقرار از خانه پای به گریز می‌نهد و موج به ساحل یورش می‌آرد تا خانمان براندازد من بر صخره‌ای می‌ایستم آرام به نظاره‌ی سایه‌ام که برای ابد از زمین کنده می‌شود. آگوست ۲۰۱۱ - [فردا](https://divanpress.com/poem/492.html/) - فردا که هزار ساله می‌شوم محبوب من مرا در ژرف سیاه جنگل بجوی در قار یک کلاغ. ۲۲ اوت ۲۰۱۱ - [دلدادگی ۳](https://divanpress.com/poem/456.html/) - به دیدارت آمدم باز لرزان دزدانه، دور از هر نگاه دست در دستم حلقه کن هر بار دلدادگی می یابمت، رم میکنی، محو میشوی این بار نکن بنگر ببین برهنه‌ام مه سردی باز در جانم می‌‌دود آه دلدادگی، چگونه اینچنین با مرگ گره خوردی؟ شقایق‌ها در این گواه بر تپه‌ی خجل میرویند هر بهار از - [دلدادگی ۴](https://divanpress.com/poem/دلدادگی-۴.html/) - دلدادگی ۴ به پیشواز گل بر مرکب تو از فصلی به فصلی گذر میکنم من کولی دشتهای جنوب در اطراق سیاه چادرها شبها نیمه ای با تو، نیمه ای با مرگ همآغوشم آه دور از چشمهای نه خواب نه بیدار من معشوق هایم در هم میامیزند دلدادگی میدانم دستهای چالاک مرگ در عمق خلیج تو - [آنسوی دیوار](https://divanpress.com/poem/آنسوی-دیوار.html/) - به زندانیان سیاسی، به اعدامی ها، به شیرکوه معارفی *** به میهمانی کی میروی آنسوی دیوار؟ بر حصار بلند خاردار به جستجوی چه میپیچی؟ جنگل پر بهار معلق را درنگی! نگهبان پیر با سوت زنگ زده به جنگ اسطوره میآید! وقتی در بیشه ی سرد مهتاب شیرهای کوهی نگران پچ پچ میکنند به کوه پژواک - [کبوتر طوقدار](https://divanpress.com/poem/کبوتر-طوقدار.html/) - پیش از اینکه تن در دهم در بازار هرزه‌گان، تماشای رقص مرگبار سالومه را دلدادگی . . . مرا در گرداب ژرفت فرو بر تا دزدانه بخزم در ناف نیم باز صدفی و خانه دهم ‌در شب شگرفش بانگ دریا را در کوره راه بی گریز موشها منقار شاهین مرگ می‌آفریند در آشوب رستاخیز و - [وهم سبز](https://divanpress.com/poem/وهم-سبز-2.html/) - باز در سایه‌ی صنوبر هزار ساله نگاهت مات به چه می اندیشی در انزوای صندلی که درودگر پیر از سپری عتیقه ساخته و در ناباوری کهنسالی پرداخته در پهنه‌ی منجمد کبود چیزی نمیجنبد؟ نگاه سرد تو بر گرمای چشمخانه‌ام گره میخورد سرمایش را حریف نمیشوم، با دو نگاه جز خط خاکستری افقی دلگیر چیزی نمی - [شب مشترک](https://divanpress.com/poem/شب-مشترک.html/) - تمام شب بیدار ماندند پشت دیوار بلند باغ گرسنه زوزه‌ی جانوری غریب بیخوابی‌شان را میآشفت و عطر شکوفه‌های سیب آنسوی را با نسیم که نوشیدند به خیالشان در باغ را چنان کوبیدند که کوبه از جا کنده شد مست و لَخت بر دیوار تکیه داده هنوز زوزه‌ی لذت بخشی در حفره‌هایشان میپیچید تمام شب بیدار - [دریا دریا بماند](https://divanpress.com/poem/دریا-دریا-بماند.html/) - قرار اینچنین نبود که نیمه شب دوشیزه‌ی تازه سال زمین را به بستر شهوت در گودالی به زنجیر کشیم کام گرفته، جامه‌اش بدریم و تنش را با تیغ سنگی ریش ریش کنیم قرار این نبود که با بهت ما را تماشا بکنند و شانه بالا بیاندازند هنگامی که پدرانه در کوره‌ی سرد آتشی می افروزیم - [آغوش](https://divanpress.com/poem/آغوش.html/) - دیوانه ای در نی شب می‌دمد پرنده بر دریا شده، ماهی به آسمان پرد من پیرهنم از کف موج، نه در زمین، نه کهکشان، رها شده از هر چه جهان، پری به دریا نبُدم، گم شده‌ام، خانه کجاست؟ شو پیله‌ای، تا در درونت من خزم مرا در آغوشت بکش تا که نسیمت می‌وزد پرندگان در - [به من نگو](https://divanpress.com/poem/به-من-نگو.html/) - نه، به من نگو که این دلدادگی است که من آنرا زیسته‌ام نگو که این زیستن است که در بطن آن آشیان داشته‌ام دانه در میوه، میوه در دانه به من نگو که در خیابان چه می‌گذرد که آرمانم‌هایم را در معبد خدایان رذلش قربانی کرده‌ام و در آیینش با فلسفه‌ی سنگ هراس کودکان گرسنه - [چهارم جولای](https://divanpress.com/poem/چهارم-جولای.html/) - صبح اینجا بی‌خروسی که بانگ خشم بردارد ور که فریادی، فریاد عقابی تیز چنگ از جام بنفشه‌ی ترد و تنهای من دزدکی شبنم می‌نوشند اطلسی های سر خوش باغ همسایه گامها محکم، بازوانش ورزیده‌ مرد همسایه در می‌گشاید بر چمنزار پر آفتاب پرچمی می کارد رنگها در رنگ، آسمانش پُرِ ستاره هر ستاره سرودی، داستانهایی - [پنجره بر هم زن](https://divanpress.com/poem/پنجره-بر-هم-زن.html/) - پنجره بر هم زن و پرده ها را بیاویز که باز می‌رسد از راه فواره‌ای سرخ باز می‌جهد از زخم پبر خاک در انبوه سبز درخت توت باد برگریزی می‌پیچد گوش کن، خیابان در همهمه‌ا‌ی گُنگ محو می‌گردد نگاه‌ها از نگاهم بریده رهگذران از بَرِ من می‌گریزند با کاسه‌های خالی چشم بر جمجمه‌های ناآشنا پرده - [آرزو](https://divanpress.com/poem/آرزو.html/) - از مه برخاسته در مه فرو خواهم رفت روزی دلدادگی . . . می‌خواهم چون آسمان پاییز شفاف، اما ببارم بر کویر خفته‌ی باورها که از هر قطره اش بر شن دانه‌ای روید نه بر گلزار سیرآب جنگ و جدلها که عالی جنابان قدم رنجه کرده در سایه‌اش بیآسایند آسمان باشم که ببارم در من - [ویرانگری](https://divanpress.com/poem/ویرانگری.html/) - باد، باد، باد دیوانه به زیر جامه‌ام مپیچ سربسرم مگذار ما بودیم و دریای یخزده جلگه‌ی خاموش بابونه در خواب و گله‌ی گوسفندان بی‌سر در چرا در مطلق خاکستری ناگهان فریاد زدم آی کبود پر تلاطم با من سخن بگو، با من سخن بگو یخ یکپارچه ماند و خاکستر در خاکستر نفسی سرد و عبوس - [بیخوابی](https://divanpress.com/poem/بیخوابی.html/) - در انجماد باد، شب ویولن سِلِ مینوازد با پنجه ای چیره لـَخت و آهسته میلغزد آرشه‌ا‌‌ی سنگین، بر تار تار ترسهای نهان من بارش نُتهای بم، بدشگون بر در و دیوار بیدار، بیدار، ‌بیدارباش هزار هزار، هجوم خرچنگهای موذی جمجمه رژه‌ی نامنظم عنکبوتها، در گذرگاه های پیچ درپیچ و در نیایش خالی سینه‌ام جیغ های - [Time to go home (Egypt)](https://divanpress.com/poem/time-to-go-home-egypt.html/) - For Egypt “Time to go home” Do not fear My beloved We are going home After all the bloodshed and tears But they won’t leave us alone Oh, my dear I have come to take you away from the foster home You were afraid and alone In the marrow of so many nights I could - [معراج](https://divanpress.com/poem/معراج.html/) - معراج شبی که به معراج رفت خدا بر کمان آسمان تیری نهاد ودر کشید فرشتگان مبهوت آسمان هیز شد زنان هراسان از چشمه ساران بیرون جستند قطره های مروارید از سر و سینه شان بر خاک مسیح به صلیب کشید خود را موسی سگرمه ها در هم عصایش را قورت داد ابراهیم جسور گشت بجای - [سپاس](https://divanpress.com/poem/سپاس.html/) - سپاس . . . صد ساله گشته‌ام اما هنوز در آینه نگاهی سرگردان آشفته میچرخد و از دستهایم در انعکاس رنگ شعله‌ای که تنم را به گرمایی باید می‌افروخت خون میریزد انکار نمیکنم لحظه‌ی انتخاب دفتر حساب تردید را باز کردم و به اگرها اندیشیدم صد ساله گشته‌ام و در تنها‌ترین جزیره دختری در تبعیدگاهش - [اغوا](https://divanpress.com/poem/اغوا.html/) - اغوا وسوسه‌ی آخرین خروجی و دختران هرزه که بر شاخه‌های معلق تاک قدیس شده اند از بلور پستانهایشان باران شهوت و شیر بر محراب میبارد جادوگران کدام دیارند؟ گویی دیشب به اغوا در بستر خدا خوابیده اند در محرابشان زانو زنید، افسون کنند و ادونیس خاموش برشاخه ی سپیداری لمیده به زیبایی مردی رشک میبرد - [فردا در سنندج](https://divanpress.com/poem/فردا-در-سنندج.html/) - برای حبیب‌اله لطیفی ما برف نیستیم که بر کوهپایه‌های شهر خامش و سرد بنشینیم خاک نیستیم که هر سپیده دم دُردانه‌ای را ببلعیم و از کرم و رطوبت باز سبزه برویانیم ببین سنندج از درد فریادی کشیده و مردان مصمم فانوس بدست از تپه‌ها سرازیر شده‌اند پی شکار مرگ میگردند از آوازشان دل شب میلرزد - [سنگباران](https://divanpress.com/poem/سنگباران.html/) - برای سکینه آشتیانی و دیگر قربانیان سنگباران در آستانه‌ی وسوسه‌ی عطر گندم من چراغم را از خون زمین افروختم و فروتنانه در راه شدم. زمین به نجوا پشت گوشم، قصیده ای سرود و پیمانی بست. راه دشواربود و من در پی خوشه‌های پر دانه هرگز با نیایش به درگاه مصلوبی به خواب نرفتم و بر - [باد خاوران](https://divanpress.com/poem/باد-خاوران.html/) - بچه ها شگفت زده دست از بازی کشیدند، و توپ درغبار کوچه محو شد، اگر پیشانی آسمان بر زمین در غلتید، و خاک ستاره باران شد و سوخت، دیر نیست، باد خاوران برخیز گردبادی شو و از غلظت خاطره‌ی خاک بر آسمانی دیگر نقشی زن، ستار‌ه‌ای، درغبار کوچه کهکشانی افروزد خورشیدی، در مدارش نُه زمین - [به دیدارت آمدم](https://divanpress.com/poem/به-دیدارت-آمدم.html/) - نفس نفس زنان تا که از شب مه زده بگریزم صد پله پیمودم و به شوق دیدارت در کوفتم دربان مهربان بود و عطر گلهای سرخ و زرد باغچه‌ات نسیمی از نغمه و شور در پیکرم میریخت پشت دریچه‌های بسته‌ی بیقرار رقص آتشی پر نفس بر گلوبند هر پنجره الماس ماه تمامی میتاباند و سهم - [دارها بافته از دارها](https://divanpress.com/poem/دارها-بافته-از-دارها.html/) - رفتگران خواب در چشم سر میرسند تا که شرم شهر را بروبند باز دیشب در خیابان خبری بوده است خلاصه ی کلام این است دارها بافته از دارها پیوسته از الیاف یکدیگر نفس تازه میکنند و هر روز بر بام سپیده عصیانگری باز باره متولد میشود شیار زخمی بر سینه به یادگار. گوییا در بطن - [خانه را خلوت کن](https://divanpress.com/poem/خانه-را-خلوت-کن.html/) - باز تا که ماه در یقین گذری دیرینه سه بار به دور زمین بگردد شاهزاده‌ی فاخر مرا پرده از چهر افتاد و گدایی ژنده پوش شد بازهم نپایید، باز لوح مغشوش مرا خطی نابجا کرد آشفته باز باز باید چاره ای جست با آن همه کبکبه هنوز از راه نرسیده، کوره‌ی نگاهم را در دیوار - [چــه](https://divanpress.com/poem/چــه.html/) - «چه»* از طغیان کدام فواره نوشیدی که اینچنین در بیداری خواب افسانه می بینی زنده و شاداب نفس‌ات از عمق سیاه سبزینه‌های دره که برآید چالاک گره میزند در حفره‌ی خالی سینه‌ام، تار تار رنگین کمان در آیه های آغاز نشده، آوازهای رفته فریادی نو، تند بادی جان میگیرد بنیاد برکن بر خواب یال قله‌ی - [من با سحر به گوی و خند](https://divanpress.com/poem/من-با-سحر-به-گوی-و-خند.html/) - تردید کو؟ ترس کجاست؟ از جان و دل دست به خاک آغشته ام که بوم بیرنگ کسل رنگ زنم در پیکرم چون تو دمی در چنگم رنگین کمان شوربجانم افکنی. در شب کوتاه شگرف میبوسمت تا به سحر در گوش‌ات زمزمه‌ام بیقرار بازتمنا می کند برلاله‌اش باید به کیشت سر نهم فریاد فرهادها از غار‌های - [رِنـــدی](https://divanpress.com/poem/رِنـــدی.html/) - رندی ز سر گیریم نازنین در باغچه‌ی بازوان من پناه گیر میان کوهپایه های امن لب بر یقین گل انار که به میوه مینشیند نه به انتظارنفس پونه که از طور سررسد تا در رگهای ملتهب جاری شود با تپش‌ ِ ده کمدی درخون گره خورده در آینه‌ی خاک هی هی مهربان باد اینجا غوغای - [بنام کهکــشان](https://divanpress.com/poem/بنام-کهکــشان.html/) - بنام کهکــشان چشمهایت که از عمیق ترین شب رنگ گرفته‌اند باید در گذر ماه و سال لبخند می نشاندند افق در افق یا شبنمی می شدند بر علفهای تیرهْ سبز تابستان پشت تابستان نه آنکه در دم گذرای یخ بندان دری را بکوبند و ناگشوده بگذرند مرگ پر شتاب بر صندلی قاضی بیقرار است زمان - [خُرداد آخر](https://divanpress.com/poem/خُرداد-آخر.html/) - خُــرداد آخر کلام سی ساله‌ی ما از بی ‌باوری صیقل خورد سخت ‌تر از سنگ سیاه‌ تر از شب وغمناک ‌تر از مرگ نگاه های جوان سر‌در‌گم در دیده‌ها میدویدند در پی اشاره‌ای و مات به خاکستر می نشستند دلخوشی های سبک ‌مان در بیماری نفس میکشیدند تا در نهایت خون سیاه افسرده‌ای شوند که - [اندیشه های خاک](https://divanpress.com/poem/andisheh-ha.html/) - اندیشه های خاک باغ بوی مرده می دهد با کوه لاشه های کرم کرده آخرین گل که بر شاخسار خشکید جسد هایمان باد کرد در شتاب تلاشی‌شان از ورم کودها بسان آواز های دور از فهم بر شاخه های شاه توت کرمها آویزانند حتی این کلاغ پیر حریص با اشتهای زمختش با قارقار انزجار گرسنه - [آفتاب و مهتاب](https://divanpress.com/poem/آفتاب-و-مهتاب.html/) - آفتاب و مهتاب از هم نشینی ماه و آفتاب صندلی در ایوان به انتظار آه میکشد با کتابی غبار گرفته به دامن درهزار و دومین صبح به جستجوی باغبان نرگس چشم در باغ قصه ها میگرداند کم کمک پیانوی پیر لال میشود دلگیر از انگشتانی که دیگر نمیکوبند بر کوبه نه دری باز میشود نه - [دلدادگی ۲](https://divanpress.com/poem/دلدادگی-۲.html/) - دلدادگی ۲ در سردابهای نمور دلدادگی من بارها خفته ام و هر بار پاهایم سالها لَخت شده اند و از تمرکز آفتابش تاولها دارم به یادگار آه دلدادگی، افسونگريِ‌‌ تو چه بیرحمانه باور مردمکهای روشنم را به بازی میگیرد از هر چه بود و نبود، و در تو که شناور میشوم به پایم میپیچی به - [بهای فریاد](https://divanpress.com/poem/خورشید-بربام-کبوتران-خانگی.html/) - بهای فریاد خورشید بربام کبوتران خانگی نمیتابد که سخت دل به صدقه ی خدایان بسته اند چه برسد به فوجی که در پچ پچ دم کرده ی غار دیری ست خواهش پرواز را از یاد برده است حتی پروردگار غار پیش از اینکه در هر دهانه مرگ مسلح گوش به فرمان بایستد تا مبادا - [آواز آخــر](https://divanpress.com/poem/آواز-آخــر.html/) - آواز آخــر فریاد می زنم زود است فریاد می زنم یک بار دیگر یک آواز دیگر با چهره های مات، بی نگاه به بندم کشیده اند در زنجیر دست هایشان پنجه های فولادینشان استخوان می شکند افق می میرد و این سرمای گزنده می لرزم در خلاء من ابدیت را در منظری دیگر آرزو می - [باغ](https://divanpress.com/poem/باغ.html/) - بـــاغ با فراموشی اندوهمان‌ ‌در عمق دریا تن و جان را شستیم‌ ‌‌و خاطره ها را همه از یاد زدودیم‌ در شب که نه گرما بود و نه جنبش‌ ‌‌و نه رویتی که دیده را بیاشوبد‌ در سکوت راه بر خیال بستیم‌ ‌‌و گوشهایمان را از سنگ انباشتیم‌ روز که شد‌ ‌چهل در را به - [بـــالنــده](https://divanpress.com/poem/بـــالنــده.html/) - بـــالنــده از خاک پوک و عشق های کِدِر ‌‌تلاش های پوسیده‌ی بقا ‌بی بشارت پاییز ‌‌خشکیده بر خاک فرو می ریزم ‌‌با غنچه های عقیم ناشکفته برای گریزی از اینهمه ‌‌و هماغوشی های شرم آور ‌‌با باد و خاک و پرنده‌ی این جنگل کَپَک زده در پوسته‌ی نرم حلزونی ‌‌در حجم تاریک و مرطوب پناهگاهم - [بـا مـن بیـــا ](https://divanpress.com/poem/بـا-مـن-بیـــا.html/) - بـا مـن بیـــا دستگیره در دست مچرخان دل ازخانه بر کن از این مردمان ساده دل که بهر همه ی قامتها تنها یک جامه دوخته اند که با هر جرعه ازترش شراب تازه سا لشان به کام شکر شکن می شوند اما هوشیار معلق در فضای پر از غبار که نئون هایش پرده خورشید شده - [باید بروم](https://divanpress.com/poem/باید-بروم.html/) - باید بروم در خمیازه ی طولانی این روز خاکستری به نهایت رسیده ام , باید بروم جانم را در انباشتگی ی خیابان از اجساد غریبه در درگاه عتیقه فروشی مدرن می یابم در لرز هیبت شبح های پیر و جیرجیر زنگ زدگی و تردد ابری که نمی بارد - [بـــود و نبـود](https://divanpress.com/poem/بـــود-و-نبـود.html/) - بـــود و نبـود در طغیان ویرانی‌ ‌شب که از نیمه بگذرد‌ ‌‌پاورچین پاورچین‌ ‌‌‌از کنارتان می گذرم‌ پای دوان بر سطح موج‌ ‌اوج می گیرم کم کَمَک‌ ‌‌بر یال تبدار شفق‌ و آنگه یله‌ی افق های بی نام و نشان‌ ‌چهره ها و نام ها را‌ ‌‌پاک می کنم از خاطره‌ و بر باد می - [آخرین نگاه](https://divanpress.com/poem/آخرین-نگاه.html/) - آخرین نگاه برای ندا آقا سلطان می رفتند دمی بیاسایند اما مرگ، در تعبیر ارمغان قاتلان «شهادت» شد فردا که سپیده سر زند و غنچه بشکفد و این دایره باز بر گِرد خود بچرخد و بچرخد خورشید در بازیگوشی‌ِ توده ابری بر سوزنک های کاج سایه روشن سبزی تازه می پراکند و پرنده‌ی غمگینی - [بودا](https://divanpress.com/poem/بودا.html/) - بـــودا وقتیکه آفتاب بوسه از برگ می گیرد برگهای مست نوشیدن باران، پای در زنجیر خاک با باد می لرزند در تزلزل هستی شان هر دم بازیچه‌ی آفتاب و خاک و آب و باد و عاقبت ریزش سرشکسته‌ی برگ در اولین وزش ارغوان و پیوسته هراس ما از بر هم زدن جفتگیری‌ِ کرمها کرمهای فربه - [چه نگاهی](https://divanpress.com/poem/چه-نگاهی.html/) - چه نگاهی کودکان که جوان شدند و جوانان پیر و عبوس پیران را در امتداد شوره زار های فراموشی به خاک سپردیم با مراسمی باستانی اما تو، تو، خیره در نادیدنی ها در زخم تنهاییات کاری به این کارها نداشتی ما با تکاپویی ناچار دوان دوان زمان را شتاب دادیم، بر بستر بیهودگی ها، خام - [وقتیکه به دیدنت آمدم](https://divanpress.com/poem/وقتیکه-به-دیدنت-آمدم-4.html/) - وقتیکه به دیدنت آمدم وقتیکه به دیدنت آمدم در گریزگاهت از سال و ماه در خفای آن دالانهای همیشه پاییز در آن دالانهای بی تردد بی بوسه، بی دشنام، و بی ساز آه از من مپرس چه دیدم رنج دیگر کلامی بیهوده بود در تعبیر مردمکهای خسته ات کاش می توانستی قامتت را در راستای - [دلدادگی](https://divanpress.com/poem/دلدادگی.html/) - دلدادگی دلدادگی، آه به هر جا که میروم برق چشمان توست که میفروزد به صد چهلچراغ تاریکخانه ی هر دالان دل افسرده را آه، دلدادگی تنم در خواهشی وحشی و داغ میسوزد در فریبی امروز دلمرده صد در را کوبیدم به هزار آونگ شاد آویختم نوشیدم مست گشتم در خانه ی - [دنیای کهن](https://divanpress.com/poem/دنیای-کهن.html/) - دنیای کُهن در این خانه‌ی سالمندان‌ ‌ساکنین فرسوده‌ ‌‌با اندیشه های کهنه‌ مویه سر می دهند‌ ‌با چشمان نزدیک بین‌ و مدام‌ در پرداخت بدهکاری همیشگیشان به آسمانها‌ ‌‌آسمانهای سرد و عبوس و ساکت‌ و چه دلتنگ می گریند‌ ‌بر تصویر غبار گرفته‌ی شقایق‌ ‌‌به یادگار آویخته،‌ ‌‌‌در راهرو های تاریک‌ که هر صد سال‌ - [گلوبند](https://divanpress.com/poem/گلوبند.html/) - گلوبند رها کردن نوزادان در وحش این پرتگاه هول‌انگیز در هراس سر در گمی مادران و دختران پریده رنگ در تبعید‌ِ «بودن» دخترک! بر زنجیر این گلوبند که آویزانی گلوبند سنگهای ارزان، سنگهای شرم با دو پنجه‌ی نازک دستهایت را رها کن و در معبد سینه‌ی من فرود آی تا - [قرار](https://divanpress.com/poem/قرار-2.html/) - قرار تا که تاریکی سرمیرسد بزیر سایه ی بامم دسته گلی از سرزمینهای غریب در دست در گلدان سفالی عتیقه ای خاکش هم سن خاک من در کوچه ول میگردد این شبگرد وسوسه ی راهزنی دارد امشب باز بر پلک های خواب و خیال من تا بیاد دارم مرا امشب با کس قراری نیست راحت - [صدایم مکن](https://divanpress.com/poem/صدایم-مکن.html/) - صدایم مکن صدایم که می کنی با آن شکوه دردناک ریز ریز اشک می ریزم مدام که چشمان فراخ من زیبایی دشت را می نوشند بسان جرعه ی اول که هر مستی بیهوده نامم را تکرار مکن با رشک به این شیره ی تلخ پستان این جادوگر پیر و مکیدن آزمندانه ی من همیشه گرسنه! - [غروب](https://divanpress.com/poem/غروب.html/) - غـــروب دیگر دیر شده بود‌ غروب را دیدیم‌ که از افق سیال‌ نزدیک می شد‌ ‌ در شتاب کین خندی سرخ‌ دیگر دیر شده بود‌ ‌ و ما یارای راه رفتن نداشتیم‌ تاریکی پوستمان را می درید‌ ‌ ‌ و در خونمان می آمیخت‌ ‌ ‌ ‌ بی شرم‌ کلام‌ ‌ در اضطراب‌ ‌ ‌ - [گریز](https://divanpress.com/poem/گریز.html/) - گــریــز در اندوه معصوم تو گناههای من خفته است به دستهایم نگاه کن بی شرم هنور درو می کنند زمینی را که خاکش از اندوه تو بارور است در شبی زمستانی که یاس هم یخ بسته بود از ناتوانی بر خود می لرزیدم من گریزی از خود را می جستم و تو شکننده ترین جنین - [بسر نمی آید](https://divanpress.com/poem/بسر-نمی-آید.html/) - «بسر نمی آید» برای مادران وقتی خاطره‌ی هر شمع خورشیدی می‌شود دیگر بسر آمدنی نیست مادران به تماشا بر کشتزار سوخته میگریند و ملخ‌ها حریصانه خون بوته‌ های سبز را می مَکَند دمی که بگذرد در حباب اشک مادران، دختران گستاخ بهارند تازه با دامنی پر از شکوفه از راه می رسند تا بر این - [مدرسه‌ی اجباری](https://divanpress.com/poem/مدرسه‌ی-اجباری.html/) - مدرسه ی اجباری کوچه ی تاریک گل آلود ُتلپ ُتلپ کفشهای َلخت من درُخرُخر متراکم جمعیت تمنای دردناک دویدن، پریدن، بریدن هرگز از من نپرسیدند در پناه تاریکی ی شبی مادری خجل در گل و لای چسبناک این کوچه مرا از زهدان رها کرد و رفت زان پس مدام در گریز از هیکل پشمالوی گرگی - [نـــه](https://divanpress.com/poem/نـــه.html/) - نــه! ستاره ها را که گلوبندی ببافم بر جامه‌ی آسمان پر از آفتاب تو نــه! دشتها را که غرقه‌ی ارغوان کنم در شقایق ها و دریا را مروارید باران نــه! چشمه ها را که بر کویر ها برانم و گندمهایشان را هر دانه هزار دانه نــه! در هی هی چوپانها و شیر سرشار و بوسه - [نرو](https://divanpress.com/poem/نرو.html/) - نــرو نرو هربار که پای در راه تب بی تابم می کرد باز همان کلام ملال انگیز بود نــرو و صدای سقوط سینه ام بود در عمق سیاه ترین چاه و اکنون که در التیام حسرتم جامه به در می کنم در تلاش پیوند شکننده یی دیررس با آواز شاد و دور ملوانان دریا مرا - [پنبه کاران](https://divanpress.com/poem/پنبه-کاران.html/) - پنبه کاران رسیدم و سرانجام بازوانم را بدور خط استوا حلقه کردم و در آغوشش کشیدم با کرنش به تمام قوانین عبور در کناره ی جاده مژده ی پر تردید رسیدن است که پنبه دانه های سفید در کشتزار جنوب بیمار و پیر نفس می کشند هنوز برده های پنبه چین در شبحی بر - [راز رنگها](https://divanpress.com/poem/راز-رنگها.html/) - راز رنگهــا من ورای شهد رقیق گلها را می چشیدم وقتیکه همبازی هایم از پرتاب مداری به مداری تک به تک رنگی شدند و در ابدیتی بر گلها نشستند در تحسین هیجان زده‌ی گلزار طیف همه رنگ و بیرنگ من به تنومندی ریشه ها پناه بردم برای مکیدن ژرفنایشان تلخ و تیره بی آنکه در - [سپری](https://divanpress.com/poem/سپری.html/) - سپری شده برای دکتر رضا غفاری آه نگاه کن تا من و تو چشم برهم گذاشتیم از درد زمین در التهابی عاشقانه شتابان به گِرد خورشید گشت و گشت بی التفاتی به ما در رنگ پریدگی آسمان دل از خاطره و اندیشه بدار و چشم بر چشم من بگذار ببین که در سراسر دشت کسی ## برگه‌ها - [Home](https://divanpress.com/) - مرضــیــــه شـــاه‌بــزاز ## دسته‌ها - [بررسی](https://divanpress.com/category/بررسی/) - [شعر](https://divanpress.com/category/poem/) - [داستان](https://divanpress.com/category/stories/) - [برگردان: مرضیه شاه بزاز](https://divanpress.com/category/ترجمه-شعر/)