سپتامبر 292018
 

از حلول مِه در مار بود، از دمی که شیطان، فرزندانش را دست در دست در نکوبیده با چکمه های گِلی بر فرشِ سفیدِ ما رژه رفت “ترس” و “مرگ” دست و روی نشسته، آب از لب و لوچه آویزان ناخوانده، بر سفره ی ما نشستند من به تماشای پرخوری شان، در شگفت دندانهای زندگی […]

 Posted by at 3:33 ب.ظ