اکتبر 072013
 

برای «پیش از این مبارزانِ» ناشکیبا و دل بستن به قدرتهای داخلی یا خارجی

بر بام زمین، نعره می کشد، چماقی در دست

و حریر پوشانِ صخره های پست

نعره اش را به آوازی دلنشین

در پرده ی اغوا می نوازند،

بر گوش و هوشمان

با قطره قطره های آب

دریا نوردانِ ازغول گریخته،

ناشکیبا

پیمان شکسته،

موم از گوش زدوده،

بند پاره می کنند

گرمای آغوشِ حریربالان

بوران برف و باد و یخ باد

بانگ بر می آریم:

غواصی نیآموخته

هراسِ خاموشتان را

چندان بلند سر داده اید

که فریاِد دریا را نمی شنوید

و دریا هر دم در آشوبِ زایشی،

افروخته،

درتنگنای صخره ها می کشد فریاد

و جنین های سقط شده را

بر سنگهای خزه بسته پرتاب می کند

خیزابی کف کرده، تاب از دست داده،

فواره ای سفید بر بوم صخره می ریزد

و من از پشت گیسوان خیسِ سیرونی،

تلمبار اجساد را می بینم

خیزابی، گوش به آوازی  دگر،

رو به آبهای روان، در تن ما می جوشد

ما پاروزنان، روی از صخره گردانده،

چکه های خون از پنجه هایمان بر آب

فریاد دریا را فریاد می زنیم

تا لوح هزار فرمانِ خدایان را شکسته

پیش پایمان، فانوسِ نگاه  شعله  کشد

و پاره پاره ها به هم پیوسته،

بر بلوری یکپارچه، ماهِ  گِرد به تماشا آید

و ما  هنوز زخم پارو بر انگشتان،

پارو زنان . . . ، پارو ز نان . . . ،  پارو زنان . . . .

رو به ماه

تا قطره ی مهتابی شده،

بر آبهای سیاِه خلیج فرو ریزیم.

اتلانتا سپتامبر ۲۰۱۳

 Posted by at 8:01 ب.ظ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: