مارس 122011
 

دلدادگی ۴

به پیشواز گل

بر مرکب تو

از فصلی به فصلی گذر میکنم

من کولی دشتهای جنوب

در اطراق سیاه چادرها

شبها نیمه ای با تو، نیمه ای با مرگ

همآغوشم

آه

دور از چشمهای نه خواب نه بیدار من

معشوق هایم در هم میامیزند

دلدادگی

میدانم

دستهای چالاک مرگ

در عمق خلیج تو

دانه کاشته، خانه خوش کرده،

اما بگذار تنگاتنگ تا سپیده

خلوت کنیم و

ذره ذره بر تو پیله‌ای دوزم

تا که در حفره‌ها‌ی پیکرم

دستهای مرگ

در عبث بچرخند

پس

مرگ را گوی

که زین پس فکر آشیان دیگری باشد.

۲۰۰۹

 Posted by at 8:26 ب.ظ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: