ژانویه 252010
 

بهای فریاد

 

خورشید بربام کبوتران خانگی  نمیتابد

که سخت دل به صدقه ی خدایان بسته اند

چه برسد به فوجی

که در پچ پچ دم کرده ی غار

دیری ست خواهش پرواز را از یاد برده است

حتی پروردگار غار

پیش از اینکه در هر دهانه             

مرگ مسلح

گوش به فرمان بایستد

تا مبادا

باد سرکش

شمایل مقدس را بلرزاند

 حانه رها کرده است

 

در حضور خدای کهنسال

که زمان را به زنجیر کشانده است

عبوس،

هراسان،

زانو زده اند

و بر تخته سنگها

 خطبه ی فردا را حک میکنند

برای مزار آنها که نفسشان را

فردا در یک فریاد قربانی میکنند

بر بلندای صخره ای

 

 هر چند که کبوتران             

بر دفتر راوی فضله میپاشند 

در پهنای قیری نیمکره

دستی اما

خطی را از دو ستاره ی هفت خواهران عبور میدهد

و در امتداد پیکا ن

گمشده ای را می جوید

تا شال

سنگنوردان ابدی را

دریقین باد شمال

گره بزند.

 

مرضیه شاه‌بزاز

۱۱ ژانویه ۲۰۱۰




 Posted by at 9:38 ق.ظ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>