ژانویه 152010
 

آخرین نگاه


برای ندا آقا سلطان

 

می رفتند دمی بیاسایند
اما مرگ،
در تعبیر ارمغان قاتلان
«
شهادت» شد
فردا که سپیده سر زند
و غنچه بشکفد
و این دایره باز بر گِرد خود بچرخد و بچرخد
خورشید در بازیگوشی‌ِ توده ابری
بر سوزنک های کاج
سایه روشن سبزی تازه می پراکند
و پرنده‌ی غمگینی پشت پنجره‌ی اتاقت
تو را به آواز می‌خواند

بر درگاه به تماشا که در آیی
کوره‌ی آخرین نگاهت
بارور می کند
هزاران چمنزار به شوره نشسته‌ی بی باور را

مرضیه شاه بزاز

21 ژوئن 2009

 Posted by at 12:58 ب.ظ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: