جولای 152016
 

 

صخره های خواب از پژواک خاطره ای فرو می ریزند

و اضطرابی از اعماق،

در آشوبِ کشمکشی                                          

تن را به عرق  می نشاند

آنگاه فریادی، تداوم کابوس در بیداری.

آه نازنین . . . .

جوانه ی سیب  بوی سرکه می دهد

آه نازنین . . . .

با  آن سیلابی که از راه می رسد

لبخندت ابرهای پشت پنجره را نمی پوشاند

بگذار این سیلاب پنجره شکند

زخم فواره زند، جوانه سبز شود، شکوفه بشکفد

میوه بر شاخه بدرخشد، سرخ شود و هزار پروانه در پرواز، گرد افشانند

و آنچنانکه رسم فصل است

پاییز، پیش از آنکه گیسوان بلندش را به باد بسپارد

از نهالخانه بگذرد،

ساقِ تنومندت را نوازش کند                    

و در حضور شادِ باغبان

سیبهای رسیده  را از شاخه برچیند

و بر شاخه ای دیگر بیآویزد.

 

 

آتلانتا اول ماه مه ۲۰۱۶

 

 Posted by at 9:57 ق.ظ