نوامبر 172013
 

«کردستان را اعدام نکنید»

به دروغی،

چوپانی در نی شکسته دمیده

و گوسفندان، رام

گِرد می آیند

بر ردِّ پای تو اما،

غروب،

آبشارِ خون است بر صخره

هنگام بازگشت است

و از کومه ی دهقانی،

دودی بلند،

گیسوان خورشید را در سیاهی می بافد

جهان جوان می شود

و چشمان خیس ستارگان امشب

ناباور بر دشنه ی آسمان

تا شیرِ کوهی

یالِ خشم، تازیانه بر گُرده ی شب کند

و در پرشی جسور،

از پیشانی ماه بر شانه ی خورشید

تاج سپیده را بر ستیغ کوه بر دمد

و فلات پر فریاد را از کابوسی بدر آرد

آه . . . .

تندیسی نمی تراشیم بر ستون بلند یاد

ستونها می پوسند

و سرمای سنگ را -که در انجماد خود فرو رفته-

با تو پیوندی نیست

نیز قابی از نقش تو

بر سرْ درِ قصری نمی آویزیم

فسانه ی آهن،

پر شتاب زنگ می زند

همآنجا،

در سینه ی پیشمرگان بمان

تا به هر شب،

از مادری دیگر

سپیده ای زاده شود

اما نه

مگذار،

مگذارغروب ترا ببلعد

باز آی

باز آی،

با دو چشم و بازو و ساق

دل تنگ است و می لرزد

که چندی است رفته ای و دیگر

خبری نیست ز تو.

آتلانتا نوامبر ۲۰۱۳

 Posted by at 10:28 ب.ظ