تـــازه‌ها

چکیده

یک روز برفی بلند

از اینجا که گرمی خونِ ملتهبِ زمین با سردی برفهای آسمان همیشه در کشاکش است، چهار رود به چهار سوی جهان روان می شوند، اینجا باغ عدن است. و خانه ی ما درست در نقطه ی تلاقی قطرهای باغ بنا شده و بر پایه ای سست، صد پله بالاتر از کوچه، جا خوش کرده است. […]

سقوطِ ایکاروس 

بنا بر اساطیر یونان، ایکاروس با پدرش دئادالس در جزیره ای زندانی بودند، پدرِ صنعتگرش برای فرارِ ایکاروس دو بال از پر و موم ساخت تا با آنها پرواز کند و به او سفارش کرد زیاده به خورشید نزدیک نشود تا بالهایش نسوزند (بخوانید بلند پروازی و پند پدران برای میانه روی)، ایکاروسِ بلند پرواز […]

در طراوت اندیشه ات

  “به کیهان نژاد که پیوسته از او می آموزم”   و حضور پر رنگ و آواز تو در گستره ی بیرنگ و صدا و انعکاس آن در دیده که آنگاه دگر گونه می بیند و گوش که آوای گنگ و خاموش و غریبانه را اکنون ،با سی و دو حرف شفاف در خود می […]

در مهمانسرا      

به خانه که رسیدم چهره در چهره به آینه خیره شدم و با هراس،‌ رنگ و لعاب پاک کردم و لبهایم را از لبخندی که چون قطره روغنی بر آب نشسته بود، شستم بوران بود و دست و پایم و شاخه های بید در باغچه همه می لرزیدند بوران، جای پایِ رفتگان را می روبید […]

پاییزهای نزیسته

  آه پاییز تو می آیی، او می رود و من                   بر تپه ای از برگهای زرد و سرخ به تماشا مانده ام  مردِ گوژپشت، بیلی به دست، خاک را جابجا می کند و بر ایوان،               برگهای خاطره  بر سایه روشن اندوه  به نرمی فرود می […]

شب در باغ

  او اشک می ریزد چهره برافروخته و تب کرده بر شاخه، سیب کال، می رسد به طغیان دهان باز و گِل آلود کرده رود، سر و روی،   گستاخ از مرز تنش می زند بیرون می دهد بر باد، چون علفهای هرز، یکسان، گندمزار آی گندمزار . . . . مانده بر جا خوشه […]

بخش‌های دیگر

برگردان: مرضیه شاه بزاز

داستان

شعر