تـــازه‌ها

چکیده

یک روز برفی بلند

از اینجا که گرمی خونِ ملتهبِ زمین با سردی برفهای آسمان همیشه در کشاکش است، چهار رود به چهار سوی جهان روان می شوند، اینجا باغ عدن است. و خانه ی ما درست در نقطه ی تلاقی قطرهای باغ بنا شده و بر پایه ای سست، صد پله بالاتر از کوچه، جا خوش کرده است. […]

آرزوهای دیرینه

آه که ندیده بودم پیش از این هرگزاینگونه بر باد رفتگانباز جامه ی تن و جان شسته  بر طناب توفان پهن کنند ندیده بودم که در حسرتِ سبکباری ابر خرد  زار در درون خود ببارد و کویر غرقه در ندانمها  آخرین قطره از ریشه ی گونِ پژمرده  به خورشید ببخشد پیش از این ندیده بودم […]

روسری، نمادِ هژمونی

  باورم نمی شود بر شاخسار تنومند خرد از ژرفِ زمین، پیچه ی جهل اینگونه سمج بازبرآید و بپیچد باورم نمی شود به فریبی گزمه های هیاهو اینچنین با ترس در پوشش شرم، زیبایی را گلو فشرده، خفه کنند   اما شما باورتان می شود که در این قرن رستم سه ساله                                                      بزیر پنجره ی […]

پرچم

 بر بامی کاه گلی آنجا که ژنده پوشان مست رختخوابی افکنده اند افراشته پرچمی   گاه در اهتزازی سیاه، گاه سفید و به گاه سرخ چوبه اش، صلیبی عتیق. بیگانه با بادهای فصلی آشفته، تا که قرقره از غلتک اهتزاز باز میایستاد یا که باد صبا را نفس تنگ می گشت بی امید رستاخیزی، مادرانِ […]

….اندر گذاری

<به جانباختگان شوریده ی جنبش دی ۹۶> . برکه های غله را به قحطی اقیانوس بخشیدیم و لطافت سپیده را به غروبی که آخرین بازتاب را بر تکْ برگ بلندترین شاخه می سایید چون صدفهای باز و بسته و پوکِ پند و خاطره و بند را شکستیم ناله ای بگوش نرسید و هرچند کف اقیانوس […]

نگاهی به شعر “ماهی” شاملو از دریچه ای دیگر

 اشعار پیچیده به تفسیرهای مختلف راه می دهند و هرچند شعر “ماهی” چندان پیچیده نیست ولی باز می توان برداشتهای کم و بیش متفاوتی از آن کرد، این نیز برداشتی است. منتقدین غربی، فلسفه و اندیشه و هنر را سیستماتیک به مکتبهای مختلف در دورانهای مختلف تقسیم بندی می کنند و شعر شاملو را بسیار […]

بخش‌های دیگر

بررسی

برگردان: مرضیه شاه بزاز

  • کوه نیاکان

    از سرازیری نیمه راه کوه رودخانه ای سر بر می آرد پدرم آنرا به من […]

  • پلیس مرزی La Migra

    سروده ی Pat Maro ترجمه از مرضیه شاه بزاز بیا لامیگرا بازی کنیم من می […]

  • کودک نمرده است
    کودک نمرده است

    گردآوری و بازگردان: مرضیه شاه بزاز اینگرید یونکر، Ingrid Jonker، شاعرافریقای جنوبیِ معاصر دوره ی […]

داستان

  • یک روز برفی بلند

    از اینجا که گرمی خونِ ملتهبِ زمین با سردی برفهای آسمان همیشه در کشاکش است، […]

  • مردابِ بیتابی

      برهنه، شکمش را روی بالشِ سنت جِنِو گذاشته و دانه دانه انگور به دهن […]

  • گذارِ بلوغ

    :خیر، آدم بشو نیست که نیست، پدر باز داد و فریاد می کرد و عمو […]

  • در شب چه می گذرد
    در شب چه می گذرد

    پاره ساعتی هنوز به دمیدنِ سپیده مانده، آهسته در را باز کردم و در خیابان […]

  • شبِ کفتارها

    بارانی ام بر تنم سنگینی می کرد، به بهانه ی بستن بند کفشهایم خم شدم، […]

شعر

  • آرزوهای دیرینه

    آه که ندیده بودم پیش از این هرگزاینگونه بر باد رفتگانباز جامه ی تن و […]

  • روسری، نمادِ هژمونی

      باورم نمی شود بر شاخسار تنومند خرد از ژرفِ زمین، پیچه ی جهل اینگونه […]

  • پرچم

     بر بامی کاه گلی آنجا که ژنده پوشان مست رختخوابی افکنده اند افراشته پرچمی   […]

  • ….اندر گذاری

    <به جانباختگان شوریده ی جنبش دی ۹۶> . برکه های غله را به قحطی اقیانوس […]

  • گزمه ها در باغ

    ناقوس پاییز را زده اند جانباخته شان حتی اگر بخوانند مرده گان بید نیستند، باز […]